انتظام از عقد ثريا بربايد . قدسيان سواد آن را به سواد ديدهء حور بر بياض صفحهء نور رقم كشند و افلاكيان عقد نظمش را زيور گوش و گردن آفتاب و ماه و وشاح بازوى ماه سازند .
بيت
ز نيروى دولت مدد خواستم * سخن را به مدح تو آراستم
به كاخ مديحت فكندم كمند * از آن پايهء نظم من شد بلند « 1 »
اگرچه قاصران معاصر اين معنى را از قبيل تصلّف شمرند و اين صورت را محمول بر تعسّف و تكلّف دارند اما هوشمندان دانا كه سبل تقليد و عناد غشاوهء چشم « 2 » بصيرت ايشان نشده باشد و آينهء فطرت سليمهشان به رنگ كدورت حقد و حسد ملوّث نگشته بر صدق اين دعوى و حقيقت اين معنى شاهد خواهند بود .
چه اقطار امطار فيض ازلى هميشه از سحاب الطاف لم يزلى بر كشتهزار « 3 » قابلان « 4 » باران است ، و نسمات نفحات مواهب الهى همواره از مهبّ عنايت نامتناهى بر رياض استعداد طالبان وزان . سرچشمهء عنايت بىعلّت او هرگز بىآب نشود و محيط كرم بىنهايتش هرگز از موج ننشيند .
شعر
فيض اتانى من بحر بلا طرف * فليس ينصب من اطراف يومان
نور العناية فى الآفاق منتشر * لم ينقطع ضوءه عن آل عمران
و التوفيق من الله لا نعبد و لا نستعين الا ايّاه ، و لا حول و لا قوة الّا باللّه « 5 » .
فصل
در فصل خريف كه ايام عرض عساكرهء منصوره است چون صرّاف بازار
هامش
( 1 ) . ط : مصرعها پسوپيش است
( 2 ) . ط : ديده
( 3 ) . ج ، ط : كشتزار
( 4 ) . ط : قابليّات
( 5 ) . ج : الله باللّه و اليه التكلان