14 - ايزدخواست 3 فرسخ
15 - شولكستان 6 فرسخ
16 - آباده ، يعقوبآباد ، 2 / 1 2 . اميرآباد ، 2 / 1 5 فرسخ
17 - سورمق 4 فرسخ 500 خانوار
18 - خان خوره 7 فرسنگ
19 - ده بيد 5 فرسنگ ، از راه هنشگ هفت فرسخ
20 - نما ( ؟ )
ايزدخواست يك قريهء بزرگى درميان يك درهاى كه كوههاى آن خاكى است در بالاى يك زبانهء خاكى كه در داخلهء دره پيش رفته واقع شده است ، به طورى كه عمارتهاى آنها در بالاى يك ارتفاع پانزده - شانزده ذرعى است بدون آنكه راهروئى داشته باشد . فقط از يكطرف پلى درست كرده و به وسيلهء آن اياب و ذهاب مىنمايند . در موقع آمدن دشمن پل را برمىدارند ديگر كسى قادر نيست به بالا برود .
دوشنبه 23
صبح ساعت نه كه از امينآباد حركت كرديم يك ساعت بعد به يزدخواست رسيديم . از كنار يزدخواست يك رودخانه جارى است كه به وسيلهء يك پل به درهء همين رودخانه بايد رفت . در روبهروى پل يك كاروانسراى بزرگ شاه عباسى موجود است و از كنار اين كاروانسرا يك گردنه است كه اوتوموبيل نمىتواند رد شود . پانزده - شانزدهنفر از اهالى را خبر كردند كمك كردند اوتوموبيل را بردند بالاى گردنه . اوتوموبيل با لاستيكش را درست كرد . اوتوموبيل سرتيپ پيش افتاد .
ما ناهار خورده حركت كرديم . در راه نزديك پست امنيه ميل چرخ اوتوموبيل سرتيپ شكسته بود متجاوز از دو ساعت معطل شديم تا درست شد . بعد با اوتوموبيل ما - من و سرتيپ سيف الله خان و سيد مهدى خان از جلو رفتيم . قدرى بالا باز لاستيك اوتوموبيل ما خراب شد . اوتوموبيل سرتيپ رسيد . باز من و سرتيپ و سيف الله خان و مير حسين خان سوار شده به آباده وارد شديم . رفتيم منزل ياور امان الله خان رئيس عدهء آباده . چائى و قدرى نان خورده يك ساعت به غروب