مانده اتومبيل ما كه عقب مانده رسيد . حركت كرده ما از جلو آمديم به سورمق . ولى اوتوموبيل خودمان در راه ماند .
آباده قصبهء كوچكى است درميان يك جلگهء متوسطى واقع شده و دهات چندى نيز در اطراف آن است . چون ريگزار است صورت ظاهرش تميز به نظر آمد .
يك خيابان مانندى دارد كه دو طرف آن چند باب دكان موجود مىباشد . دهات اين حدود به واسطهء اشرار بويراحمدى و چارراهى و شمنى غالبا خراب و خالى از سكنه مىباشد .
سهشنبه 24 دلو 1301
صبح ساعت هشت از سورمق حركت كرده بعد از طى هفت فرسخ به خانخره « 1 » رسيديم . در آنجا يك كاروانسراى شاه عباسى است كه پهلوى آن يك كاروانسراى كوچك ظريفى از سنگ و آجر نصر الملك « 2 » شيرازى بنا كرده و دو خانوار رعيت بيشتر ندارد . راه از اينجا دو تا است : يكى از گردنهء كولىكش - كه از خانخره تا گردنه دو فرسخ و يك فرسخ هم گردنه است . دو فرسخ نيز تا ده بيد كه جمعا پنج فرسخ مىشود . يكى ديگر راه هنشگ است كه آبادى ندارد و طول آن تا ده بيد هفت فرسخ ، و چون در حدود گرمسير واقع شده برف آن كم است . ولى يك گردنهء كوچكى هم موسوم به گوشتى دارد . و از خانخره « 1 » قدرى بالاتر بايد از يك رودخانهء خشكى عبور كرده از راه هنشگ رفت . در خانخره « 1 » چاپارخانه و پست امنيه است .
ساعت يازده به خانخره « 1 » رسيديم . در كاروانسراى نصريّه منزل كرديم . يك ساعت بعدازظهر اتومبيل رفقا رسيد . گردنهء كولىكش بسته بود . بههمين جهت لنگ كرديم . سه پست كه براى ده بيد فرستاده بودند عصر مراجعت كرد . از گردنه نتوانسته بود عبور كند . عجالتا تصميم گرفتهاند كه از راه هشنگ برويم . اينجا خوش گذشت . دو مرغ درست كرده و يك من شاه گوشت شكار در دوازده قران خريديم .
شب سيد مهدى خان حالش بههم خورد .
هامش
( 1 ) . اصل : خان خرم ( غلط است )
( 2 ) . كذا ، شايد نصير الملك .