4 شنبه 25 دلو 1301
صبح ساعت هشت از خانخره « 1 » حركت كرديم . بعد از دو فرسخ در راه اتومبيل درميان يك درهء مسيلهگير كرد . به كمك چند نفر با زحمات زيادى بيرون آورديم . اين راه تمام از دامنهء كوه [ مىگذرد ] و راه كاروانرو است . براى اتومبيل خوب نيست . خلاصه سه فرسنگ راه را تا ظهر طى كرده . ظهر رسيديم به هنشگ .
اينجا يك زاغهء زيركوهى است كه به قول خودشان « بكن » « 1 » مىگويند و چند نفر چوپان در آنجا هستند . يكى از آنها يك بز كوهى شكار كرده بود .
در اينجا چند نوع شكار از آهو و بز و ميش كوهى و كبك فراوان است . از كنار « بكن » دو چشمه در يك نهر آب عبور مىكند و تمام كوهستان اين حدود و اراضى آن بتهزار [ ست ] و غالب جاها درخت كموبيش ديده مىشود و سنگهاى آن چخماقى و مخطط است . پلنگ و روباه و سنجاب هم در اين كوهها پيدا مىشود .
جلوى هنشگ يك سراشيبى است كه براى اوتوموبيل خيلى خطرناك است .
بصير ديوان در آنجا كه اوتوموبيل ماند با مير حسين خان با دو تا از اسبهاى چاپارخانه كه همراه آمده بودند از جلو رفت . قريب به ظهر رسيديم به هنشگ . ناهار خورده حركت كرديم . بعد از طى يك فرسخ رسيديم به يك چشمه . از آنجا عبور كرده در گردنهء گوشتى به مساعدت چند نفر از اهالى كه در آنجا براى بتهكنى آمده بودند به زحمات بالا آورديم . اين گردنه مختصر و يك قطعهء پانزده - شانزده ذرعى بيشتر برف نداشت . ولى عمق برف قريب سه چارك مىشد .
از اينجا حركت كرده در بين راه بود از آنكه از گردنه داخل جلگه شديم . دو سه نقطه اوتوموبيلها درميان اراضى باتلاقى ماندند . دو نقطه را به زحمت در آورديم . در نقطهء سوم خود سرتيپ و حاجى بالا خان به ده بيد رفته ده - دوازدهنفر فرستادند . به زحمت آنها را از گل بيرون آورده به ده بيد وارد شديم و امروز كليتا هفت فرسخ راه پيموديم .
قريهء كوچك ده - پانزده خانوارى است نزديك به جاده . ساكنين آن خلج [ اند ] و تركى تكلم مىكنند . يك كاروانسراى بزرگ خوب از سنگ و آجر از بناهاى عز الملك در آنجا است كه خيلى خوب ساخته و سه برج نظامى هم در اطراف آن است . دو تا در دو طرف انتهاى شرقى و غربى و يكى هم در بالاى ديوار پشت
هامش
( 1 ) . بوكن در گويش يزدى .