بزرگى و جلالت قدر را با سيم و زر نتوان خريد . خودبندى و خودپسندى هم حدّى داشته و همهوقت پنهان نمىماند .
يكى از گناهان لايغفر و تقصيرات بزرگ مرمّتناپذير اولياى دولت حاليه كه سهوا يا عمدا به عمل آمده اين است كه در موقع تشييع جنازهء پادشاه انگلستان كه از جميع ممالك دنيا و دول سلطنتنشين سلاطين و شاهزادگان طبقهء اول حاضر شده بودند اولياى دولت ايران بدبختانه چند صباحى نتوانستند كينه و غرض شخصى را كنار نهاده و يكى از شاهزادگان معظم ايران را كه در فرنگستان حاضر بودند مأمور انجام اين خدمت نمايند كه ممتاز السلطنه پسر مكرم السلطنهء [ 33 ] حىّ حاضر را برگزيده و اهميت اين كار را ملتفت نشده موقع را مغتنم نشمرده يعنى به هيچوجه ملاحظهء نكات سياسى و دقايق پلتيكى را نكرده و همچو مأموريت عمدهاى را به او دادند كه به اصرار و ابرام و تملق و چاپلوسى وزير امور خارجهء فرانسه را راضى به آن كند كه در كالسكهء وى آن هم در پيش رو كه بالاترين علامت تحقير و اهانت است نشسته و به اين واسطه شخصيت خود را به رجال حاليهء دولت ايران بفهماند .
ولى افسوس كه از طرف ديگر روزنامجات معتبر فرنگ ( لوژورنال مورخهء 21 ماه مه 1910 ) در حق او اين عبارت را مىنويسند . « ولى كالسكههايى كه از عقب مىآمدند صورة با كالسكههاى جلو تفاوت داشتند كه خيلى مشكل بود اشخاصى را كه در آنها نشسته بودند تميز داده و شناخت . چنانكه با كمال صعوبت توانستم در كالسكهء هشتم مسيو روزولت [ رئيس سابق جمهورى ينگى دنيا ] را با ردنگوت و مسيو بيشون [ وزير خارجهء فرانسه ] را با لباس رسمى ديپلومات ببينم . اما يك نفر ديگر هم به آنها ملحق كرده بودند كه حقيقة جهت آن را هيچ نفهميده و ندانستم و آن شخص يك آقاى مشرقى بود كه اسمش صمد خان ممتاز السلطنه است . »
پرواضح است كه نويسندهء آن مسيو لودوويك نودو [ 34 ]
Monsieur Ludovic Naudeau
كه يكى از مخبرين معتبر ادارهء لو ژورنال است اين شخص را خوب مىشناخته و به دليل اينكه اسمش را دانسته منصب و مأموريت وى را نيز مىدانسته . پس عبارت فوق را ننوشته است مگر از روى تعجب و استهزا چنانكه از سبك كلام و سياق عبارت پيداست .
* * *