تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
عوارضات خارجى مملكت است ، انتهاى مراتب اگر زمستانى به واسطهء دورى راهها و سختى هوا و لاغرى الاغها و قحطى علوفه و حق عبور راهها و رسوم راهدارها زغال كه اعظم لوازمات تفننات ثلاثه بلكه به منزلهء روح آنهاست از جنگل مازندران نرسد چند قطار قاطر يك كش زغال بياورد بسشان است . پس آن‌كه مىتوانيم از وضع حالشان اطلاع پيدا كرده و به روزگارشان گريه كنيم طبقهء اواسط و ادانى است و از آنجائى كه حال اواسط و ادانى نسبت به همديگر متفاوت است خوب است كه فقط بر تعيين حال ادانى كفايت نمائيم تا اين كه بالمقايسه حال اواسط هم معلوم شود . همه‌كس مىداند كه كسى كه ترياك‌كش باشد لامحاله روزى دو دفعه مرتكب اين عمل مىشود و هر دفعه هم كمتر از شش نخود استعمال نمىكند « 1 » و از آنجائى كه ثابت نموديم كه ترياكى مجبور است به استعمال دخانيات و خوردن چائى و ساير محرّكات ، لابد بايد بعد از هر دفعه استعمال ترياك چند فنجان چائى و چند قليان يا چپق و يا سيگار ميل كرده قدرى شيرينى هم تنقّل فرمايند ( غير از اين‌كه هفته‌اى چند دفعه مليّن دوائى يا مادهء چربى به جهت لينت مزاج مىخورند ) ، تا اين كه به اصطلاح خودشان كوك و معمور بشوند . و معلوم است كه ساز اين همه تهيه كمتر از يك قران تمام نمىشود . اين ماهى سه تومان كه سالى سى و شش تومان باشد و هيچ نباشد روزى يك قران هم به جهت ساير مخارج ضروريّات معيشتش ( غير از ملبوس كه هرگز پاپى نيستند ) لازم است ، اين مىشود هفتاد و دو تومان . پس بايد به نظر آورد حال اشخاصى را « 2 » كه گذشته از اين ، تكاليف ضرورى ديگر هم دارند كه لابدّ بايد از عهده برآيند و راه دخلشان هم منحصر به نوكرى
هامش
( 1 ) . اشخاصى كه روزگار خودشان را با غفلت و بطالت گذرانده و كارى در دنيا نساخته و زاد عقبى را نيندوخته‌اند لابد وقت سؤال از عمرشان از عدهء سنّ و سالشان دزديده خودشان را جوانتر به نظر مىدهند . محض اينكه نگويندش كه تو عمرت به سر آمده چرا كارى نكرده‌اى . هكذا ترياكيها كلّا مقدار شربت كذا ، شايد : شرب . و اوقات استعمال ترياكشان را پنهان مىكنند . مبادا اينكه بگويند با اين همه ترياكى كه استعمال مىكنى پس قابل چه كارى و چگونه تاكنون نمرده‌اى . ( 2 ) . اشخاصى كه روزى چند مرتبه مرتكب اين عمل مىشوند و يا اينكه شب‌وروز متصل مشغول اين كار هستند كه ابدا قابل معاشرت مردم و سرانجام امورات خود نيستند ، خارج از مقوله مىباشند .