سوداگر مثل سراى تماكو « 1 » كه در آن قوم هنود شكارپورى فروكش مىشوند . فى حجره يك طله در ماهه صاحبسراى را مىدهند و جزيه به حضور پادشاه مىرسانند . بيشتر نيل فروخت مىكنند .
همينطور سراى لغى مشهور است كه در آن مال تجارت از مردم لغى مىماند و قوم لغى مسلمان در قلعه و بلغار و غيره ملك روشن خانهدار هستند و هم در بخارا خانه دارند .
در تمام شهر بخارا كموبيش پنجاه دوكان از عطّار باشد و طبيب نيست . اگر باشد از علم تشخيص بيمارى خبر نيست . بيمارى « نهزوه » يعنى رشته است و تب محرقه و جزام و بيمارى معده [ 22 الف ] و غيره اكثر ، و هر شخص كه بيمار شود و طبيب علاجش نكند و بيمار شفا نمىيابد وارثان بيمار و يا خود بيمار به حضور پادشاه نالش به نام طبيب مذكور مىنمايند . بدين مضمون كه اين حكيم از ما بنده اينقدر مبلغ گرفته است . از آن جمله چيزى در قيمت ادويه و چيزى نقد خرج گرفت و بيمار شفا نيافت . پادشاه اين نالش مسموع مىكند كه آيا اين حكيم از علم طب كما حقه خبر دارد و در تشخيص بيمارى حاذق است يا نه . اگر حاذق است نالش نامسموع ، و الا نه . اگر بيمار در ايّام معالجهء مذكور مرده باشد پادشاه موصوف اين معنى را بسيار تفحص و تحقيق از حديث و قرآن مىكند . اگر قاضى فتواى موافق كتاب در قصاص مرحوم داد پادشاه حكيم مذكور را حوالهء وارثان متوفى مىنمايد كه حالا شما اختيار داريد . خواه راضى شده خواه خونبها گرفته حكيم را خلاص كنيد و يا قصاص گيريد .
چون اين مقدمه نهايت نازك و دقيق كه تحقيق اين محال است ، از اين جهت نالش اين معنى به حضور پادشاه بيشتر نامسموع . ليكن مردم شهرى كه كدام بيمار از علاج كدام حكيم شفا نمىيابد حكيم را بههمين حجت كه پيش پادشاه ترا مىبريم و الا نه هرقدر كه تو خرج گيراندهاى واپس بده و حكيم مذكور دورانديشى [ 22 ب ] نموده مبلغ مذكور واپس مىدهد .
اين قضيّهء حكيم و بيمار در شهر بخارا مشهور است . شايد كه دو سهبار همين طور اتفاق افتاده باشد . چون در اين ملك بيماريهاى مذكور بيشتر است و حكيم حاذق نيست . از اين جهت قدر حكيم بسيار مىكنند . اگرچه فى الحقيقة حكيم
هامش
( 1 ) . ( - تمباكو ، تنباكو )