تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
در مرو مانديم . روز نهم همان تركمانى كه به بخارا خدمت امير فرستاديم رفتن و آمدنش پانزده روز طول كشيده عنايت‌نامه از سركار امير به جهت اين فدوى آورد كه آق سقّالان تركمان و اوراق خواجه و خليفه احدى از تركمانيه متعرّض اسرا نشوند و يك دينار پول هم نگيرند . روز شنبه كه هفدهم ماه شعبان بود بعد از اينكه تركمانيه كاغذ امير را خواندند ساكت شدند و روانه شديم . خود خليفه با يك پسر [ 34 الف ] و پنجاه سوار تا يك منزل مشايعت اين فدوى آمدند و اوراق خواجه حاكم « 1 » آنجا نيز تا نيم فرسنگ مشايعت نمود . آنچه فدوى به خليفه تعارف نمودم يك طاقه شال خوب و پنج گيروانكه چاى و پنج كلّه قند روسى و به پسرش يك دوربين خوب و يك جبّه و يك قبضه نيزه يراق نقره با سرنيزهء جوهرى .

[ سرخس ]

منزل ثانى خليفه خود مراجعت كرده پسرش همراه ما الى سرخس آمد . به علت بىآبى كه بجز يك چاه شور آبى ندارد دو شب و يك روز لاينقطع مال رانديم تا به سرخس رسيديم . خان ساعت « 2 » كه قافله را مىگذراند و به بخارا مىبرد و مىآورد تمام جمعيّت ما را يك شب و يك روز مهمانى نمود . هنگام حركت پنج تومان با يك جبّه و يك قبا و يك كارد جوهردار و يك دست يراق شمشير به او تعارف نمودم . در اين ميانه سبحانقلى بيك اميرآخور آدم نزد فدوى روانه كرد كه ما يك براتى يكصد و پنجاه طلا از سركار امير داريم . سركار امير برات ما را حوالهء باج‌گير آب آمويه نموده است كه از بابت باج غلامان مستخلص به ما برسد . حال مىخواهم وجه ما را از اسرا گرفته بدهيد . فدوى جواب دادم كه از اين [ 34 ب ] برات اطلاع نداريم . صدق و كذبش به ما معلوم نيست . سركار امير هرچه بوده به ما بخشيده است . اكنون اين را مىشنويم . سه دفعه آدم آمدوشد نمود ، ديدم به هيچ‌وجه موعظه‌پذير نيست . آخر الامر خودش به چادر اين فدوى آمد . اصرار نمود كه حق مقام اگر اين وجه از غلامان به ما
هامش
( 1 ) . اصل : حكم ( 2 ) . اصل : كذا