دولتين عليّتين ايران و انگريز اتّحاد است . بايد سركار امير او را به طريق عزت و مهربانى به اين فدوى دولت عليّه بسپارد كه آسوده باشد . باعث رضاى خاطر اولياى دولت قاهره از سركار امير مىشود و اگر سركار امير نسبت به يوسف ولف نوع ديگر حركت فرمايد بلاشك باعث رنجش خاطر پادشاه اسلامپناه روحنا فداه خواهد شد و معيّن است كه سركار امير راضى به رنجش خاطر مبارك اقدس همايون نخواهد شد .
سركار امير اين فقره را تصديق كردند . وليك فرمودند كه شما خبر نداريد ، اينها كمر همّت بر خرابى ملك من بستهاند . صاحبان انگريز سابقا به اينجا آمده بودند . گاهى به كاغذ پرانى خان خوقند را تحريك [ 14 الف ] به دشمنى ما مىكردند و زمانى با خان ارگنج در مقام رسل و رسايل برمىآمدند . آنها را اغواى به عداوت ما مىنمودند و تعهّدات مىكردند كه هرچه اخراجات شما بشود ما خود مىدهيم و پاره [ اى ] نقشهء حدودات ولايت را مىكشيدند و مهندسى معابر و راههاى بخارا را مىنمودند . اسباب حكاكى برداشته مهرها به اسم هركس كنده ، هرچه خاطرخواه خود بود مىكردند . بارها آنها را از اين حركات خلاف منع نموده منعپذير نشدند .
لابد چند روزى حبس نموده هرچه مواعظ و نصايح نموديم كه دست بردارند چون مرخص شدند شدّت عمل و هرزگيشان زياده شده ، اصلا متنبّه نگرديدند .
جواب فرمايشات امير را هريك به نحوى كه مستحسن بود عرض نمودم و بالاخره گفتم كه فرمايشات سركار را خلاف نمىگويم . ولى در باب مهندسى ولايت قاعدهء آنها اين است كه به هرجا بروند نقشهء ولايات و حدود آنجا را معيّن نمايند .
علاوه بر اين از علف صحراها نيز چيزى برداشته به ولايت خود مىبرند . « 1 » اين احوالات را از قديم الايام داشته و دارند . چون سركار امير از احوالات آنها استحضارى ندارند به نظرشان غريب [ 14 ب ] مىنمايد . محتمل است كه از زمان سلف الى حال چندين مراتب نقشهء بخارا را كشيده به ولايت خود بردهاند . ولى از آنها چيزى به ظهور نرسيده .
اما در باب اينكه سعى در خرابى ولايت بخارا مىنمايند اين فقره در نظر مسلّم نيست . زيرا چون دولت عليّه ايران با دولت بهيّهء انگريز متحد و يكرنگاند و
هامش
( 1 ) . نوع همين مطالب در سفرنامهء روزنامهء سفر سيستان كه آقاى روشنى در همين مجلّد چاپ كردهاند ذكر شده است .