منتظر ملاقات شما است . به طورى كه لازم بود و شايستهء شوكت دولت عليّه ديد حركت نموده تا به درب ارگ ريگستان كه خانهء سركار امير است و در آنجا زنجيرها بستهاند كه هريك از امراء در محلّ مناسب خود پياده شوند . اين فدوى همهجا سواره رفته تا به مقامى كه خود امير و قاضى كلان و قوشبگى پياده مىشوند و بجز آنها احدى ياراى پياده شدن در آن مكان ندارد فرود آمده . از آنجا با شقاول وارد ديوانخانه شديم .
ديوان بسيار بزرگى [ 13 الف ] كه دوازده ذرع طول و هفت ذرع عرض داشت فرش بوريا انداخته و به قدر شش هفت ذرع ننكهء سفيد فرش كرده امير خود نشسته .
شقاول ديگر نزديك نيامد . فدوى وارد اطاق شده سلامى بلند كردم . سركار امير جواب داده خود اشاره كردند و جا نموده نشستم ، قريب يك ذرع و نيم فاصله با امير .
بعد از طىّ تعارفات رسمى فرمان مبارك جهان مطاع را بر سر دست گرفته بوسيده نگه داشتم . سركار امير به دو دست خود از فدوى گرفته گشاده من البداية الى النّهاية مطالعه نموده احوال پرسيدند كه فرمايش زبانى هم دارى ؟ شاه چه فرموده است ؟
عرض كردم بلى فرمايشات زبانى دارم ولى حالا موقع نيست . بجز زيارت سركار امير و ابراز كمال ميل و التفات اعليحضرت اقدس پادشاهى روحى فداه نسبت به امير منظورى ندارم . انشاء الله الرحمن در زمان شرفياب شدن مجلس ديگر فرمايشات قبلهء عالم و عالميان روحنا فداه و سفارشات جناب قبلهء امم غياث المسلمين آقائى دام مجده العالى را به شما القا خواهم نمود .
[ يوسف ولف پادرى ]
و چون از قرارى كه از خارج مذكور شد و از اهالى آنجا مسموع گرديد كه سركار امير قرار داده بودند [ 13 ب ] كه در همان دو روز يوسف ولف « 1 » را به قتل رساند توهّم نمودم كه اگر در اين باب آن مجلس به سركار امير اظهار ننمايم مبادا از عقيدهء فدوى مستحضر گرديده يوسف ولف را قبل از خواهش فدوى به قتل رساند .
لابدا در همان مجلس عرض نمودم اولا فرمايش شاهنشاهى روحنا فداه آن است كه يوسف ولف پادرى از دولت روزافزون اماننامه در دست دارد و فيما بين
هامش
( 1 ) . از كشيشان تبعهء انگليس بوده است .