[ بخارا ]
در طلوع آفتاب كه ششم شهر جمادى الاولى بود روانهء بخارا شده مسافت آن منزل هفت فرسنگ است . در دو فرسنگى شهر شادى بيك توقتابه با شقاول كه منصب ايشيك آقاسى دارد سركار امير آنها را با چهل پنجاه سوار ساخته و پرداخته به استقبال فدوى فرستاده [ 12 الف ] . نيم ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم .
ما را در خانه [ اى ] كه سابق متعلق به سيّد حسين خان توره برادر سركار امير بود منزل دادند . به زبان تركستانى شاهزاده را « توره » مىنامند . در اوايل دولت سركار امير توره را زهر خورانيد . بنا به سبب عدم اطمينان از او و هم به علت گمان تشيّع كه در او مىبردند . آن خانه الحال ضبط سركار امير است .
حضرات به همراهى ما داخل منزل شده بعد از ورود بلافاصله خليل خواجه را احضار به حضور فرموده . پس از قرار فدوى در منزل شيرينى و حلويات آورده سفره كه به اصطلاح آنها « دستور خان » « 1 » مىگويند گسترده حلويّات و نان هم كه بايد لامحاله در سفره باشد چيده ، چند كله قند و چاى از جانب سركار امير آوردند .
گفتند كه سركار مىفرمايد كه اگر الحال فلانى به ديدن ما مىآيد خوب و اگر فردا مىآيد خود مختار است . چون وقت تنگ و از روز چيزى باقى نبود قرار ملاقات به فردا شد .
تفصيل ورود فدوى به بخارا اين است كه بدون كم و زياد عرض مىشود .
هجدهنفر سوارهء ساخته و پرداخته ، تمام اسباب كه نهايت تنقيح و پاكيزگى همراه داشتم ، چهار يدك يراق طلا و نيزهدار در جلو به عزّت و شكوه [ 12 ب ] هرچه تمامتر وارد شديم . چهارده قاطر يخدان و مفرش و يخدان پوشهاى رنگين .
تا امروز احدى قاطر به بخارا نبرده است و در آنجا هم نيست . فدوى كه برد بسيار عجيب و غريب به نظر مردم آمد . زيرا كه در راه بخارا بجز اسب و شتر مال ديگر نمىتواند برود .
چهاردهنفر شتر قطارى بار كرده با ساير شترانى كه كرايه شده بود با نوكرهاى آراسته تمامى با تفنگ و يراق خوب وارد شديم .
جميع اهالى بخارا بلكه ساير صفحات در طرق و شوارع به نظّاره آمده بودند كه ايلچى از دولت عليّهء ايران آمده . بعد از ورود روز بعد شقاول آمد كه سركار امير
هامش
( 1 ) . اصل : كذا ، ولى « دستارخوان » صحيح است .