تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
مخدوم مهربانم رقيمه مصحوب چراغ رسيد ، يكى ديگر هم سابق رسيده بود . از التفات و يادآورى شما خورسند شدم و شكر خدا كردم كه باز به سلامت و سعادت از اين سفر به خانه و بنه رسيده‌ايد .
« شايد كه باز بينم ديدار آشنا را » .
لكن به خدا از بس پريشانم لذّت تحريرات سركار را هم نفهميدم . اين روزها دردمندان فكرى تازه براى من كرده‌اند . نواب و الا كه مرا در بهار برد و به آصف الدوله سپرد و سه سال است از نوكرى اخراج فرموده بود ، حالا نمىدانم چه عرض كرده‌اند و چه دربارهء من ضعيف . . . « 1 » گفته‌اند كه اين روزها چه در اهرو چه دهخوارقان حضورا ، غيابا ، مكتوبا ، ملفوظا امر به احضار من فرموده‌اند . و كوچ مرا به آصف الدوله پيغام داده‌اند نرود . آصف الدوله هم اين فقرات را كلا به شاه عرض كرده ، گزارش طولانى است كه همه را ميرزا موسى خان مىداند . از او بپرسيد مطلع شويد . من به هزار ماجرا قرارى در حضرت همايون دادم كه تا ميانج و زنجان در ركاب شاهنشاهى باشم حكمى از نواب و الا برسد . قبلهء عالميان مقرر فرمودند همه‌جا تا طهران در سلك چاكران ركاب شاهنشاهى باشم . و ديروز به لفظ مبارك مقرر داشتند كه فلانى به رضاى خودش است . هرگاه خدمت آذربايجان اختيار كند با اعزاز و اكرام مىفرستيم ، هرگاه طهران را شايق باشد آنجا خدمت لايق و شايان انشاء اللّه تعالى مىدهيم . اگر فراهان خواهد برود مباشر نظم و تدارك دوازده هزار عراقى ابواب جمعى سپهدار مىفرمائيم و محاسبهء آن ولايات را به او محول مىفرمائيم . به خودم فرمودند هريك را به استجازه يا به استخاره عرضى كنى همان را مىكنيم . من گفتم بىرضاى نايب السلطنه و پى اذن او هيچ‌يك را نمىكنم . تا زنجان و ميانج در ركاب مىآيم . البته تا آنجا خبر مىرسد . حالا اين مطلب در عهدهء لطف شماست كه در رسيدن چراغ اسب چاپارى به بهانهء كارى از كارهاى نظام از ميرزا تقى بگيريد . يك نفر آدم خود يا اهل نظام را كه معتبر دانيد به چاپارى روانه فرمائيد و خبرى زود تا ميانج انشاء الله تعالى به من برسانيد بدانم سبب احضار من چيست . ديگرچه آش براى من به كاسه ريخته‌اند .
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .