مضار ديانت و بىدينى كرده ، ببينيم نفع شخصى و افرادى خودمان از رئيس تا مرئوس در اصل استبداد است يا قانون مشروطيت . فيصلهء امر را در همين يك نكته قرار داده نتيجه بگيريم .
امّا وضع ما در سلطنت مستبده از امير و فقير ، رئيس و مرئوس ظاهر است . امراى ما از خوف حكام دو پولى نمىتوانند به اطمينان خاطر شبى به روز بياورند . از ترس جان خود بايد هماره از شهرها بلكه از زير سقفها و چهارديواريها در هراس باشند ، و كمتر از رؤساى ما هستند كه بنابر طمع حكام يك حصه از عمر خود را به زير غل و زنجير نگذرانده باشند و كسى [ نيست ] از رؤسا و حكام ابواب نكرده و جريمههاى بزرگ نگرفته باشند سراغ نداريم . اما فقرايمان كه نه مالك جان و مال خودند و نه اختيار عرض و ناموس خويش را دارند . در سرماى زمستان و آفتاب تابستان بايد جان بكنند و لقمه نان جوين هم برنخورند .
كدام يك از فقير و امير اطمينان مالى و جانى داريم . اگر حكام و رؤساى ما را بىسبب ابواب نكنند و به حق مشروع معين خويش راضى باشند ، رؤسا راضى نمىشوند كه ما را بىگناه در شكنجه آرند . اينها همه از استبداد است كه نه رئيس تكليف خود را مىداند و نه مرئوس . همه در عالم وحشت كه نتيجهاش فقر و پريشانى عمومى است ، دچار بىعلمى كه نتيجهاش زيردستى قومى مىباشد از نتايج استبداد است .
ناامنى طرق كه نتيجهاش ترك مراوده است ، و قلت تجارت ملكى است از لوازم استبداد است . اين است كه در هريك آن ، هريك از ماها بايد هم مظلوم باشيم و هم ظالم باشيم .
از اين جهت نه دينمان محفوظ است و نه دنيايمان مصون . اگر به ما ظلم نشود ما هم مجبور به ظلم كردن زيردستان خود نمىشويم .
اما مشروطه سلطنت را قوى مىسازد ، مملكت را معمور مىدارد ، هر طبقه از ملّت را به اندازهء خود عزيز مىدارد ، تعليم و تربيت عمومى را قرار مىدهد ، تجارت را رونق مىبخشد ، كسب و زراعت را بركت مىدهد و ظلم را مرتفع مىسازد ، زيردستان گرامى مىشوند و زبردستان مخذول و منكوب ، احكام دلخواه را موقوف مىكنند . حاكم بر همه قانون مىشود . كسى را نمىگيرند مگر به حكم قانون . ابواب و جريمه نمىكنند مگر به حكم قانون . مال و جان و عرض و ناموس مردم محفوظ مىماند . ابواب كسب و
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٩٤