مناقشات بشود . ورنه فرضا هم ستار برود قهّار مىآيد و نتيجهء مطلوبه حاصل نمىگردد .
اينكه اشاره به حقوق سلطنت فرمودهاند چاكر هرگز انكار از اين معنى نداشته و ندارم و يقين است حضرت عالى هم تصديق دارند كه پاس حقوق مذهب بر هر مسلم مقدّم است . نسبت به پاس حقوق سلطنت حضرتعالى گويا از مفاد احكام حضرات آيات اللّه نجف اشرف مد ظلالهم كه نوّاب امام عجل اللّه فرجه و مقتديان چاكر و حضرت عالى بلكه ذات اقدس شهريارى ارواحنا فداه مىباشند مسبوق نيستيد . ورنه با آن خصال پسنديدهء ديانت و تقدس كه در حضرتت سراغ دارم هرگز گمان نمىنمايم كه چاكر را به ترك اين مجاهدات امر مىفرمائيد .
اينكه فرمودهاند اگر خوف از آمدن به طهران دارم در محل خود به ضابطى املاك و رياست سواران خاصهء همايونى ارواحنا فداه مشغول گردم حضرتعالى بهتر مىدانيد كه نسبت خوف دادن آن هم در طريق مجاهدات مذهبى و حقوق ملّى كه به فتواى پيشوايان دين در شمار شهداء و مجاهدين فى سبيل اللّه محسوبند بالاترين تهمت است به چاكر و خاندان چاكر . چه ترك مال و ترك جان [ را ] در اوّل وهله « 1 » گفته ، در اين ميدان امتحان ديانت شعارى قدم گذاردهام .
نه تنها بنده بلكه تمام ملّت آذربايجان آرزويشان آمدن به طهران و پاسبانى قوائم اساس سلطنت شيعه است . كه حضرتعالى هم دعوت فرموده ، مزيد بر قوّت قلب و شرف و افتخار شده ،
« از تو به يك اشاره از ما به سر دويدن . »
خادم ملّت ، ستّار
تلگراف سردار اسعد و صمصام السلطنه سواد تلگراف از اصفهان به تهران 11 ربيع الثانى 1327
توسط جناب مستطاب اجل اكرم وزير مختار و ايلچى مخصوص دولت بهيهء اطريش و مجارستان ، مقدم و شيخ السفراء دام اقباله . خدمت مستطابان سفراى دول متحابه مقيمين دربار ايران دام اقبالهم .
هامش
( 1 ) . اصل : وحله