مكرر حكم نمودهاند كه اجراء نمايند ديگرچه تقصير دارد .
ج : چه فايده كه حكم شاه بيچاره را نمىخوانند ، اتابك كه خودش يك سلطان مستقلى است هرچه كه ميل دارد اجرا مىنمايد ، هرچه را كه ميل ندارد زير سبيل مىگذارد .
س : اتابك مجلسى فراهم فرموده كه وزراء رأى بدهند . امير بهادر و حاجب الدوله و ناصر الملك ملعون رضى الله عنه نگذاشتند كه كار مملكت و مسلمانان اصلاح بشود .
ج : هرچند امير بهادر و حاجب الدوله پارچهء ظلم و حماقت هستند و قانون را مضر به حال خيانتهائى كه كرده و مىكنند مىدانند ، اما ناصر الملك كه مرد عاقلى بود ، شايد چنين فهميد كه اين مجلس صورتسازى است و اتابك به اين كار باطنا راضى نيست .
س : ما از حال اتابك چنين فهميده بوديم كه مايل به اجراء قانون است ، زيرا كه فايدهء اين كار از براى خودش بيشتر است . به جهت آنكه مال و خانه و درجهء او در سلطنت بىقانون بىشرط همواره در معرض تلف است . تا قانون نباشد از اين جهات اطمينان براى او حاصل نخواهد شد .
ج : بلى خود اتابك هم ملتفت اين نكته هست ، ولى نخوت و غرور و خودپرستى او را مانع شده كه چون رؤساى ملّت مطالبهء قانون نمودند اگر اجراء شود به اسم آنها خواهد شد . پس معلوم شد كه اتابك خيلى آدم كممغزى است كه كار به اين بزرگى و شرف به اين سترگى را از براى يك خيال به اين كوچكى واهى تعطيل نمايد . ما گمان مىكرديم كه اين اتابك آدمى است . حال معلوم شد كه هيچ بارش نيست .
س : اين تقصير با علماء و آقايان است . زيرا كه چرا جدّ و جهد در كار نمىكنند و اين خيال پوچ را از كلّه اين مرد بيرون نمىنمايند كه غرض خودنمائى نيست بلكه غرض اصلاح مفاسد ملك و ملت است ، به اسم هركس كه مىخواهد بشود ، بشود .
ج : پس شما خبر نداريد كه آقاى آقا ميرزا سيد محمد ديروز چه كاغذ خوبى در اين باب به اتابك نوشت كه ما تا جان در بدن داريم دست از مطالبهء حقوق ملت برنمى داريم .
س : بلى خبر دارم سواد كاغذ را هم ديدم ، بعد از اين ذكر مىشود .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٠١