تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
و يمين كرد . در اين وقت هم شاهزاده ظفر السلطنه [ كه ] از حكومت كرمان عزل شده به طهران [ آمده ] بود به حكومت اروميه منصوب [ شد ] و حركت كرد . اتابك اعظم هم تلگرافى در تشفى حال حاج ميرزا محمد رضا به كرمان كرد . ليكن از ساير شروط دستخط همايونى جز مسامحه و مماطله اثرى ظاهر نشد . مردم بناى اعلانات و شبنامه‌ها نموده خواهش خود را عقب كردند . و ما يكى از شبنامه‌ها را كه دلالت بر بيدارى مردم مىكند و به زبان ساده نوشته است در تأليف اين تاريخ درج و از اشارات و استعارات و نكات آن قارئين تاريخ خود را متذكر مىسازيم .

صورت شبنامه

سؤال و جواب ميرزا حسن خان با ميرزا احمد خان در خيابان علاء الدوله . س : چطور است احوال شما ؟ ج : چه مىپرسى برادر از حال من ، هرروز از خدا مرگ مىخواهم . شغل و كارى كه نيست . عيالات كه زياد ، نان و گوشت هم حالش معلوم است . گدائى كه نمىتوانم بكنم . غير از مرگ براى ما صلاح نيست . س : بايد راضى بود ، خداوند همچو خواسته ، بايد صبر كرد . ج : خاك بر سر ما اهل اين مملكت بكنند . چطور شد كه خداوند از براى يكصد و بيست مملكت كه در روى زمين است بايد عزّت ، امنيت ، عدالت ، آسايش ، مكنت ، غنا بخواهد با اينكه همه كافر هستند و از براى يك مشت مسلمان نكبت ، فقر ، ذلت ، احتياج ، ظلم ، پريشانى بخواهد . اينكه ظلم است ، خدا كه ظلم نمىكند . س : پس شما كه مىفرمائيد اين خرابى از خدا نيست پس از جانب كيست ؟ ج : تقصير از شاه است كه مال و جان سى كرور نفوس را به چند دزد راهزن خدانشناس جاهل داده كه اين اشخاص با اين يك مشت مردم درماندهء اسير ذليل هرچه اراده مىنمايند مىكنند . نه مال از براى مردم مانده و نه جان ، و نه عرض و نه ناموس . يك مشت استخوان اين مردم فقير ذليل را همه روز در آسياب ظلم خورد مىنمايند . هرچند سلطان بشخصه ظلم نمىكند اما چون ظالم را او مسلط بر مظلوم مىنمايد ناچار زشتى امر مستند به او خواهد بود . س : شاه كه دستخط تأسيس عدالتخانه و اجراء قانون در كليهء امور مملكتى داده ،