ساختند . بالجمله محمد نبى خان پنج ماه در بمبئى و يك سال در بنگاله [ 86 ] بود و هنگام مراجعت با برگ و ساز فراوان كوچ داده به حضرت پادشاه آمد . »
( تذكرهء دلگشا تأليف مرحوم على اكبر شيرازى مشهور به نواب )
« سفير اسمش محمد نبى خان و اصلش از خاك پاك شيراز ، در بدايت جوانى به شغل تجارت اشتغال و در بصره و بغداد در سلك اعاظم تجار در تعداد و نهايت اعتبار در آن ديار داشت و پس از فوت حاجى خليل خان ملك التجار داماد مشار اليه كه به سفارت هندوستان حسب الفرمان خاقان قيصر پاسبان مأمور بود . هنوز مهم انجام نيافته عمرش اتمام يافت . خان مشار اليه به شيراز آمده بعد از شرف حضور اشرف فرمانفرمائى باستان ملك پاسبان خاقانى شتافت و رتبه شرفبار يافت . به لقب خانى سرفراز و به سفارت هندوستان از امثال و اقران ممتاز آمد و در آن سفر اطوار شايسته از او به ظهور رسيد و قرين تحسينات خسروانى گرديد .
پس از مراجعت در حضرت فرمانفرمائى معتبر و چندى به حكومت بندر ابوشهر و مضافات و لقب دريابيگى مفتخر بود و بعد از مدتى به وزارت سركار و الا به نهجى كه سابق ذكر يافت سربلند و به يارى اقبال صاحب مراتب ارجمند و مرحم ريش ضعيفان مستمند آمد . تا آنكه كوكب اقبالش روى به زوال و اطوار ناهنجار در دربار معدلتمدار اظهار و از اوج اعتلا به حضيض انزوا روى نهاده مدتى مديد در بقعهء شريفهء سيد بزرگوار مير محمد بن موسى الكاظم عليه السلام منزوى تا آنكه به وسايط جمعى از مقربان حضور ثانيا منظور نظر مرحمت منظور آمد و در آن آستان مروت نشان كرّة بعد اولى آمد و شد يافت كه ناگاه اجل موعود دررسيد و نامهء عمرش درپيچيد . نظر به وزن فطرى گاهى به نظم اشعار رغبت نمودى و تحسين از موزونان آن ديار شنودى . در اوايل حال « قطره » تخلص مىنمود . بعد از [ 87 ] سفارت « سفير » تخلص كرد . با حقيرش كمال محبت و داد بود در سنهء 12 عالم فانى را وداع نمود اين شعر او اوست :
شعر آنچنان بگو كه اگر خصم بشنود * خود راز آفرين نتواند نگاه نداشت « * » 0
هامش
( * ) پس ازين ( صفحات 87 - 111 ) مقدارى از اشعار سفير ( قصيده و غزل و رباعى ) نقل شده است . چون ارتباطى با مباحث تاريخى ندارد از آوردن آنها صرفنظر شد . ( ا . ا . )