Barlow , Baronet )
گورنر جنرل بهادر ناظم ممالك محروسهء سركار كمپنى انگريزى متعلّقهء كشور هند
و حسب الفرمان داكتر جكس كه زبان فارسى مىدانست و در مدت توقف سفير و اتباعش در هندوستان به امر طبابت مشغول بود به سمت طبابت و ميهماندارى سفارت مأمور آمد كه تا ورود بوشهر به خدمات محموله حاضر بوده و بعد از وصول آنجا به طبابت قونسولگرى و اهالى بوشهر پردازد .
به علاوه استحكام روابط دوستى و تعيين قونسول در بوشهر و بنيان كوتى و تعيين حكيم و سپاهيان هندى نتيجهء خدمات خان موصوف است كه تاكنون باقى و نمايان است و در گذشته و آينده فوايد بىشمارش از دفع و رفع قطاع الطريق جواسم و عربهاى رأس الخيمه و سيران سفاين تجار و مال التجاره و امنيت جان و مال عباد هركس ظاهر و نمايان است كه حاجت تشهير ندارد و يوما فيوما تجارتش ترقى يافته محسود ولايات اطراف شد و جاى هيچ انكار نيست كه براى ملتين عليتين در آينده فوايدش بىشمار خواهد بود .
و چون مسئلهء تجارت بوشهر و خليج فارس به ميان آمد فراموش نشود كه خان موصوف از قديم الايام با نواب ميرزا مهدى على خان حشمت جنگ بهادر دوستى و اتحاد داشت و چنان كه مذكور شد يك وقتى تخمينا سه لك روپيه ( 300000 ) از وى ماهوت خريد كه آبديده برآمد و فيما بين موجب يك مذاكرهء طولانى گرديد كه تتمهاش 74951 روپيه در فيصلهنامهء سنهء 1807 كلكته به حساب آمد .
و خان موصوف قبل از ورود بمبئى نهايت [ 38 ] شايق ملاقات نواب ممدوح بود .
ليكن اين مقدر نيامد زيرا كه نواب موصوف به تاريخ 25 ماه جولاى سنهء 1804 در بمبئى وفات يافت و پنجاه و يك سال عمر داشت و خان ممدوح به ورود آنجا رحلت آن مرحوم را از فرزندانش شنيده مادهء تاريخى به يادگارى نوشته به ايشان داد .
سزاست گر كنم افغان ز دور سپهر * كه مشتريش به دوران ما كند زحلى
نسيم صبحدم اى جان من فداى تو باد * برو به عالم ارواح ازين سراى گلى
رسى به گلشن فردوس رو به جانانم * خفى نه بلكه برآور فغان به صوت جلى
به كوه و دشت نهادم سر از جدائى تو * تو گشته غرق فنا و من جبلى
كه از غم تو چو عباسيان سيهپوشم * تو در بهشت به بر كرده حلههاى حلى