ز مشكافشانى زلف و عبيرآميز گيسويش * هوا را در بغل گوئى كه مشك و عنبر است امشب
ربود امروز ماهى زرفشان خلخالم از كف دل * مرا از مهر زرين ياره يارى ياور است امشب
سرود و رقص و بزم عيش و ساقى يار و دل خرم * به حمد الله مى عشرت مرا در ساغر است امشب
فروغ شمع طور از آتشين رخسار او ديدم * « سفير » از شوق دل در سينه عود و مجمر است امشب
و انبه را كه از ميوههاى ممتاز هندوستان است بسيار ستوده مىفرمايد .
رباعى
از انبه كه ميوهاى است امرود نشان * جز نام نباشد مثلى در ايران
در وصف وى آن بسكه به طعم است و به رنگ * نعم البدل خربزه در هندوستان
و چون اسلام آن ديار در تعزيهدارى و سوگوارى به حد كمالاند و ايام محرم را به آتش مىروند و مىرقصند و اين عادات وحشيانه تا اين زمان در بلاد هندوستان ميانهء هندوان و مسلمانان جارى است از اينجاست كه مىفرمايد :
در هند سفير هندوان را يكسر * در تعزيه ديدى از مسلمانان سر
در راه حسين كو عزادارى تو * آخر نتوان بود ز هندو كمتر
و خان موصوف بعد از ده ماه توقف و حصول محبتهاى بىپايان و انعامهاى درخشان و حصول مادام الحيات مواجب ماهيانهء يك هزار روپيهء كمپنى و ايضا ماهيانهء پانصد روپيه مادام الحيات به هركس كه به تاريخ رحلت خان موصوف شرعا خلف اكبر باشد در ماه جنورى سنهء 1807 [ 37 ] به ايران معاودت نمود .
و اين نام نامى و القاب گرامى و سجع مهر فرمانفرماست زبدهء نوئينان عظيم الشأن عاليجاه رفيع المكان اشرف الامراء سر جارج هيلرو بارلو بارونت
( Sir George Hilro