خلاصه در مدت توقف كلكته مانند بمبئى بالها
( Balls )
و چراغانها و سالنهاى نمايان برا بحرا به وى داده و اين غزل را در كلكته در مجلس بال يعنى رقص گفته كه از بياض خود آن مرحوم در اينجا سواد مىشود و چنان كه مذكور شد در اوايل عمر « قطره » تخلص مىكرد . بعد از سفارت « سفير » تخلص نمود و اين [ 35 ] غزل را بنا به خواهش فرمانفرما در وصف يكى از خانمهاى انگليس كه در آن بزم حاضر بود گفته آمد .
غزل
فروغ محفل از روى كدامين دلبر است امشب * كه در چشم و دلم نور و سرور ديگر است امشب
نخواهم تا قيامت هرگز اين شب را سحر از پى * خدا داند كه فردا را چه در زير سر است امشب
تو پندارى كه مجلس چون فلك ذات البروج آمد * ز بس هر گوشه ماهى زهرهسان خنياگر است امشب
نگويم كيست شمع بزم ليكن اينقدر دانم * كه نور محفل از روى مهى مهر افسر است امشب
درين حوراوشان مريم صفت بينم نگارى را * كه عيسىوار از لعل لب اعجازآور است امشب
به رخ خورشيدرويان جمله ماه مجلساند اما * صفاى بزم از روى گلى مهپيكر است امشب
مرا ماهى است در شهر دگر ليك اندرين كشور * نگارى را كه مىبينم چه آن اين دلبر است امشب
چه يا رب نقشبند صنع بر حسنش فزود از نو * كه از شبهاى ديگر حسن او افزونتر است امشب
به دام زلف صياد نگاه از دانهء خالش * مرا چون طايرى دارد كه بىبال و پر است امشب
نسيم خلق جانپرور ترا ز هرروز امروزش * كه از شبهاى ديگر زلفش عبيرافشانتر است امشب