تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
ساعت نه ( 9 ) ديروز كه مقرر آمد و ساعت مباركى است براى نزول جناب محمد نبى خان ايلچى اعليحضرت پادشاه ايران مأمور دربار حكومت هندوستان يك جمعيتى مشتمل از صاحبان عظام امثال سكرترى حكومت
( Secretary to Government )
و كرنل اسپراى
( Colonel Spry )
فوج 77 پادشاهى و حكمران دريا ( دريا بيگى ) و رئيس توپخانه لفتننت كرنل ويلسن
( Lieutenant Colonel Wilson )
بزرگ سپاهيانى است كه به جهت سلام و احترام درب خانهء آن جناب مأمور است و كواتر ماستر جنرال
( The Quarter Master General )
و آجودان جنرال
( The Adjutant General )
و تون ميجر
( The Town Major )
و مستر كودين
( Mr . Goodwin )
مهماندار ساعت هشت به جهانگير بالا رفتند كه آن جناب را دعوت نزول داده و در يك بندر بوت زيب و زينت داده‌اند تا كناره همراهى نمايند و بندر بوت ثانى به جهت [ 18 ] سوارى داماد سفير نظر على خان و بندر بوت سيوم براى بندگان گزيدهء آن جناب و بندر بوت چهارم براى دستهء مطربان و كرناچيان سفير و بندر بوت چهارم « 1 » به جهت موسيقى فرنگى . بعد از آن‌كه جماعت مذكور به قدر نيم ساعت بالاى جهاز توقف كردند فرستادگان گورنر بهادر به اطاق مخصوص درآمده و به نام و مأموريت يكان‌يكان به جناب سفير معرّفى شدند و بعد از آنكه تعارفات لازمهء اين‌چنين مجلس از طرفين به عمل آمد و چون ساعت مباركى كه براى نزول سفير مقرر شده بود در رسيد آن جانب چنين اظهار داشت كه از جهانگير بايد پائين رفت . لهذا حكمران جهانگير را طلب داشته از راه مهربانى در كمال نرمى از احترامات كه در عرض راه از حكمران نسبت به او ظاهر شده بود شكرها نمود . پس آن جناب با جماعت مذكور از جهانگير پائين آمدند الا تون ميجر
( The Town Major )
و داكتر جكس
( Dr . Jukes )
كه از بوشهر همراه خان موصوف آمده بود و تون ميجر با نظر على خان در بندر بوت ثانى سوار شدند و اين بوت‌ها در كمال نظام از جهانگير روانه و بوت سفير پيش از همه روان و از پيش‌روى جهازاتى كه در بندر ايستاده‌اند كه آنها را در نهايت نظام ايستاده كرده بودند گذشته براى آنكه هركدام عليحده چنان كه مىرسد به ايلچى شنليك سلام نمايند و اين امور به آئين ظريف كه به درستى انجام داده‌اند ختام يافته و تأثيرات نيكو بخشيد .
هامش
( 1 ) . كذا ، ظاهرا پنجم .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 216 | ايرج افشار