خلاصه از جهت نيكاخلاقى ستوده اوصافى گروهى از دوستان دورش جمع آمدند . بدينسان يك رشتهء تجارت وسيعى به توسط جهازات ميانهء بنادر هندوستان و خليج فارس گشود . به نواب ميرزا مهدى على خان حشمت جنگ بهادر وكيل كمپنى در بوشهر و حاجى محمد [ 3 ] خليل در بندر آخر الذكر و ملا فيروز بن كاوس مؤلف « جارجنامه » در بندر سورت و مير عبد اللطيف خان و محمد على خان شوشترى در بمبئى و تاجرى از جماعت پرتگاليهء فرنگ سينور فيليپ داكروز
( Signor Philip Da Cruz )
در كلكته مراسلات و معاملات جارى داشته و امور دنيويّهاش به جائى رسيد كه در سنهء 1794 ع . كه مستر جنس از بصره عازم انگلستان مىشد وى از اعاظم تجار آن ديار به شمار مىآمد و از حسن ذات و مكارم اخلاق پيوسته از اولياء دولت عليهء عثمانيّه عزّت و اكرام مىديد
و چون دولتش بالا گرفت به مرور ايّام يك نوع ميل طبيعى به مداخلهء امور ديوان و آميزش با ديوانيان در طبعش جاى گرفت و مستر جنس بر سبيل نصيحت و عبرت چنين مىگويد كه اينجور كارها در نظر آدمى هر قدر درخشنده و فريبنده بيايد من گاهى نديدهام كه براى يك تاجر مشرقى به نيكى انجام پذيرد و حتّى جان و مالش بر آن پايمال مىشود . زيرا كه حكومتهاى شرقيّه سرمايههاى تجارى را كه با ايشان سر و كار و معاملات دارند مال خود دانسته و اخذ اموالش را حق و حلال مىدانند و تمام اموالش را به اين بهانه مىگيرند
و در سنهء 1798 كه مستر جنس به بغداد برگشت مراكب دولت و اجلال آقا محمد نبى را به منتها درجهء رفعت و مكنت و اعتبار ديد و چنين معلوم نمود كه در غايت خاطرجمعى و نهايت تعمق ابواب معاملات و مراسلات با دولتهاى ايران و روم و حكّام آن مرزوبوم گشوده و چون اهالى مشرقزمين همينكه بنا شد - در امور [ 4 ] ملكى مداخله كنند چه آشكار و چه نهان صفتهاى متضادهء سفيرى و تاجرى را به يكديگر مىآميزند . الّا تركان عثمانى از اين قوانين عمومى مستثنى هستند
و در اين ايّام حاجى محمد خليل داماد وى بلاشك از اعاظم تجار ايران به شمار مىآمد و بيشتر معاملات و روابط تجارتش با هندوستان بود و چون به معاودت جنرل ملكم
( General Sir J . Malcolm )
بهادر فتحعلى شاه مىخواست كه يك ايلچى از ايران به هندوستان بفرستد حاج مذكور فوايد متصورهء آن را فورا درك نموده معاملات و