تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
( صفحه 25 ) اول جون سنهء 1802 بمبئى كورير
( Bombay Courier )
5 جون سنهء 1802 « روز دوشنبهء گذشته جناب حاجى خليل خان ايلچى ايران رسما شرف‌بار جناب جمس ريوت كارناك گورنر بمبئى
( James Rivett Garnac , Governor Bombay )
را حاصل نمود و با يك جمعيت عظيمى جنابش با سواران و ازدحام تماشائيان داخل قلعه شدند و قريب ساعت چهار از عمارت بايكله
( Byculla )
همراه صاحبان عظامى كه روز ورودش بالاى جهاز رفته بودند كه حال نيز همراهى نموده‌اند بيرون آمد و از عمارت سكرترى
( The Secretary's Office )
تا به سراى حكومت
( Goverment House )
سپاه نظام كوچه‌بنديها كرده و جناب ايلچى از ميان آنها گذشته و هنگام عبور سلام نظام مىيافت و چون جناب ايلچى به در خانه حكومت رسيد گورنر بهادر دم پله‌ها به ملاقات ايشان پيش آمد و چون رسم ملاقات به عمل آمد محض اعلان اين امر يك شنليك توپ سر دادند . پس آن جناب را به مجلس دربار بردند و چون داخل شد دستهء موسيقى « پادشاه سلامت بادا » نواخت و مستر استرچى
( Mr . Strachey )
پيش آمده مأموريت خويشتن را عرض نمود . پس همه مأمورين پادشاهى و كمپنى كه در سراى حكومت جمع آمده بودند به جناب ايلچى معرفى شدند و جناب آخر الذكر كمال رضايت از احترامات و احتراماتى كه درباره‌اش معمول داشته‌اند اظهار نمود و تخمينا ساعت [ 24 ] شش و نيم رخصت يافته به همان احترامات عسكريه‌اى كه به قلعه آمده بود به بايكله
( Byculla )
برگشت . » « و جناب گورنر چهارشنبه را براى بازديد جناب ايلچى ايران مقرر نموده تمام رؤساى سيف و قلم پادشاهى و كمپنى يك قدرى پيش از ساعت چهار در سراى حكومتى جمع آمدند كه با گورنر بهادر همراهى نمايند و از توپخانهء هارن‌بى
( Horenby Battery )
عزيمتش را به يك شنليك توپ اعلان نمودند كه از خانه بيرون آمدند و با سر وليم ساير
( Sir Wm . Sawyer )
سوار كالسكه شدند و جان هكتر چرى
( John H . Cherry )
اعضاء ثانى شورا و جنرال نيكالسن
( General Nicholson )
حكمران سپاه و صاحبان ديگر هركدام در كالسكهء خودشان عليحده سوار شده روانه شدند و دستهء موسيقى با طبل و علم و اسبان يدك از پيش‌رويشان روان و بدين‌سان از پرل رود
( Parel Road )
كه بندى بازار
( Bhendy Bazar )
باشد روانه و سيصد نفر سپاهيان بنگاله
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 195 | ايرج افشار