تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
مرحوم مغفور عايد شود معرفت يكى از متوليان مجتهد روضهء مقدسهء نجف اشرف مقرر سازند تشخيص يافته و براى برخوردار حاجى صاحب مرحوم در مدد خرج ساليانه بيست و چهار هزار روپيه و براى آقا حسين خواهرزاده خان مرحوم مدد خرج ساليانه دو هزار و چهارصد روپيه و براى قبايل ابو تراب متوفى كه نوكر پسنديدهء خان مغفرت نشان بود ساليانه مبلغ ششصد روپيه و براى قبايل اسماعيل بيگ متوفى ساليانه سيصد روپيه تقرر يافته است . بنابر اطلاع سامى به آن عاليشأن رفعت‌نشان نگاشته شد . محرره 21 ماه نومبر سنهء 1802 »
( Signed ) Jonathan Duncan .
و قونسولگرى بندر ابوشهر در اين آوان به نواب ميرزا مهدى على خان حشمت جنگ بهادر حواله ، و چون او مىخواست كه به دولت خود حسن خدمتى نمايد و مىخواست كه مسئوليت دربار و تهمت ميهمان‌كشى را از دوش دولت انگليس بردارد [ 15 ] لهذا به عقل ناقص خود تدبيرى انديشيد و از واقعهء قتل حاجى خليل خان خبرهاى دروغ به ولايات اطراف انتشار مىداد و اين به طريقى كه مسئوليت آن به خود آن مرحوم عايد مىگرديد ، و حال آنكه هيچ حاجتى به انتشار آن نوع خبرهاى دروغ نمانده بود و حادثهء مذكور را مردم ايران به نظر تعجب ملاحظه مىكردند كه آيا در اين كار چرا دولت انگليس اين همه اصرار مىكند . و به جاى اين همه مصارف گزاف هرگاه يك سفيرى ديگر به دربار ايران فرستاده بود هر آئينه از اين بدناميها بيرون مىآمد و رضايتنامهء دربار ايران را حاصل مىنمود و جماعت انگليسيه بدين‌سبب نواب ممدوح را مقصر نموده از بوشهر عزلش نمودند و مواجب دادند .
ترجمه از سياحت‌نامهء ادوارد وارنينگ
( Edward Warning )
صفحهء 134 ( كازرون و شيراز و فيروزآباد ) « پنجم اكتوبر 1802 از بصره به جانب هندوستان روانه شدم و كشتى را دليل ما به كناره‌اى انداخت و لكن معجلا از هلاكت نجات يافتم و به تاريخ هفتم ماه عصرى محاذى بندر ابوشهر لنگر انداختم و من در آنجا با كمال اسف انجام نافرجام يعنى قتل حاجى خليل خان ايلچى ايران را كه به سفارت هندوستان رفته بود شنيدم و هرچه كه در خصوص اين واقعهء ناگوار شنيدم اين بود كه باصل واقعه اندك تفاوتى مىداشت و اهالى ايران آن را از امور اتفاقى مىدانند . و چون از استماع خبر مذكور مدتى برنيامده
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 189 | ايرج افشار