درست بداند دشوار مىنمود و اول دفعهاى كه من در سنهء 1784 شيراز مىرفتم هنگام رفتن و آمدن هردو قدرى در بوشهر توقف نمودم و از آن وقت با يك تاجرى حاجى خليل نام كه از جانب فتحعلى شاه به سفارت بنگالهء هندوستان مقرر آمد آشنا شدم كه وى هنگام عزيمت بنگاله در جنگى كه فيما بين سپاهيان كمپنى و اتباعش روى داد در بمبئى به قتل رسيد ، و دختر آقا كوچك را كه از تجار بسيار معزز محترم است به زنى گرفت . لهذا به آقا محمد نبى برادرزنش مرا معرفى نموده مرا با او به بصره فرستاد كه از جانب او در آنجا وكيل باشد و از مال التجارهاى كه به حوالهاش مىآيد حق سعى بردارد .
پس ما روانهء بصره شديم و از اين مدتى برنيامده كاروبار تجارتشان بالا گرفت و بيشتر اتصالات تجارتشان به توسط جهازات به كلكته و خليج فارس داير و ساير بود .
بدينسان يك رشتهء تجارت وسيعى ( با حاجى خليل در بوشهر و آقا محمد نبى در بصره و ايضا با تاجرى از جماعت پرتگاليهء فرنگ سينور فيليپ داكروز
( Singor Philip Da Cruz )
در كلكته و با مستر منستى
( Mr . Manesty )
و خود مؤلف مستر جنس
( Mr . Jones )
در بصره و ملا فيروز بن كاوس مؤلف [ 18 ] « جارجنامه » در بندر سورت و مير عبد اللطيف خان و ميرزا محمد على خان شوشترى مشهور به ميرزا كربلائى در بندر بمبئى ) .
گشودند و حاج موصوف بلاشك از اعاظم تجار آن ديار به شمار مىآمد و بيشتر تجارتشان با هندوستان است و حين معاودت جنرال ملكم كه مىخواستند يك ايلچى از ايران به هندوستان بفرستند حاجى محمد خليل فوايد مصورهء آن را فورا دريافته قبول نمود . » ( ايضا صفحهء 36 و 37 )
« و شهرت دولت و مراسلات و معاملات حاجى محمد خليل به دربار ايران به جهت او وصول دربار را به اسهل وجهى تحصيل نمود و از انتخاب چنين دولتمندى كه زحمات و مصارف سفارت را بلا مراجعهء خزينهء پادشاهى مىتوانست متحمل بشود شاه را خوش آمده او را به خطاب خانى و عاليجاهى و استعمال جيقه و لباس دربارى و زين و لجام مرصع بين الانام مفتخر و مباهى گردانيده رخصت انصراف داد و مقاصد غرضآميزش كه محض تحصيل منصب و جاه مرتب شده بود انجامش در بمبئى ظاهر گرديد كه مشهور است ، و هركسى كه به اين مطلب به نظر عبرت غور كند بلاشك آن را