« تمناى دولت انگليس در هندوستان به ملاحظهء استحكام و ترقى دادن بنيان مواصلت دوستانه و اتفاق آبرومندانه با اعليحضرت پادشاه ايران از سبك و سيرت منظمهاش نمايان است و اين را عموم ممالك آسيا تصديق مىكنند . درخشندگى سفارت مخصوصى كه رافع ابرازات و اظهارات احترام و علاقهء من به حضور اعليحضرت بود و آن احترامات فوقالعاده كه به موجب احكام مخصوصهء من سفيران اعليحضرت را به ورود ممالك انگليسيه پذيرفتند و دوستى عمومى كه براى پذيرائى آن جناب جلالت مآب به پايتخت اين كشور كه زير نظر شخصى خودم آنها را ترتيب داده بودم و تمام اين احترامات نمايان و مقدمهء محض اين بود كه ملاحظهء عاليهام را نسبت به شخص پادشاه ايران به تمام عالم بنمايم و مقاصد و نيّات منظمهء من براى ثبوت نيّات غيرمتخلفهام دربارهء سفير مرسولهء شخص آن پادشاه والاجاه ظاهر و نمايان است . »
« از ابراز و اظهار نيّات غيرمتبدلهء من به جهت استحكام اساس دوستى و اتحاد با دولت آن اعليحضرت تمام ممالك آسيا تأسف عميق و تألم خاطر من به جهت برهمخوردگى ناگهانى كه از وقوع يك حادثهء جانكاهى كه ماوراى ادراك و محاذرهء بنى نوع بشر است به اين قضاء سهمناك خدائى من با كمال رضا ولى نه به نااميدى تسليمام . »
« و در اوقات دردناك غم يا ستم من از ملاحظهء يك نوع تحمل صبر و رضا تحصيل مىكنم و من چنان كه به جهت تأسيس و بنيان يك دوستى و اتحاد دائمى فيما بين اعليحضرت پادشاه ايران و دولت بريطانيهء عظمى پيوسته مساعى ابذال داشته و اين اعمال دوستانهء من از يك نوع تمناى دوستىآميز آن پادشاه درخشان عوض مىيافت ، يك مصيبت غيرمنتظر و غيرمترقب كه فيما بين دولتين واقع شده است آرزوهاى طرفين را به تأخير مىاندازد و لكن بهطورى نيست كه دوستيهاى واقعهء گذشته را موجب شك و حسادتهاى غيرمنصفانه به تعويق اندازد و يا نتيجههاى متفقهء طبيعيهاى كه نتيجهء مصالح متفقهء متحدهء طرفين كه ميوهء تدبيرهاى عدالت جانبين است كه عهدهاى مقدسه كه از آن بنيان دوستى كه وسيلههاى اتصالات و مخابرات فايدهمندى كه بر آن اتفاق نمودهاند منابع سلامت و رفعت و جلالت عمومى فيما بين را وسعت مىدهد و به ملاحظهء قدر و عمدگى عهود متحدهء فيما بين دولتين [ 10 ] من با كمل اعتماد كه سبك و رفتار عهدنامههاى حاضره از آن استوار است و از آن سعىهايى كه آن دوستيها و اتفاقها حاصل شدهء آن است شك نيست كه آن قبيل اعمال خالصانهء
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: ايرج افشار
ص١٨٥