تواريخ [ 65 ب ] مسطور و مضبوط آمده از تطويل « 1 » آن چندان حاصلى به نظر نمىآيد .
نكتهء لطيف و لطيفهء نظيف در امر وليعهدى به كار رفته كه از نگارشش نبذى از مراتب حزم ملوكانه و مراسم حسن نيت اعليحضرت قدر قدرت شاهنشاهى روح العالمين فداه در انتظام امور ايران و اصلاح احوال جهانيان معلوم مىشود .
چون اين معنى مبرهن آمد كه تشييد مبانى امر وليعهدى و تعيين وارث تخت و تاج شاهنشهى براى اتصال رشتهء عظمت و رفع هرگونه آشوب و فتنه از مملكت است لهذا عموم دول فرنگستان بلكه قاطبهء ارباب فطانت و عقول بر اين معنى متفق آمدند كه تعيين وليعهد تنهايى خاصه آنكه ذات اشرف وليعهد روحى فداه به مفاد آيهء وافى هدايهء
« وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا »
به ظاهر عارج معارج كبر و سنّ رشد نشده باشند در انتظام امر ممالك و سدّ طرق مفاسد و مهالك كافى و تمام نخواهد بود . چه هريك از منتسبان دول و اصحاب عقد و حل در باطن به خيال آنكه شايد در ايام صبى نوبت تقلّد قلادهء سلطنت و تكفل امور شهريارى و دولت به او رسد و لا محاله وكيل و كفيلى تا زمان حصول رشد او براى اين امر خطير لازم است [ 66 الف ] پيوسته چشمداشت به جمعى كه به انظارشان شايستهء اين كار آيد مىگماشتند و تقويت و تربيت آنگونه اشخاص را باعث اهتمام در حصول انتظام ايران مىپنداشتند ، و اشخاص مزبوره و منتظرين منظوره را اين خيال باطنى دول خارجه و تملقات ظاهرى صاحب ايران داخله به هواهاى بلند و خيالات ناسودمند مىداشته مرتكب حركاتى چند كه مايهء خرابى خود و اختلال امر عامهء خلايق آيد مىشدند .
چنانچه از حكايت نواب بهمن ميرزا تحقق اين مطلب و مدّعى واضح و آشكار است كه دول خارجه در باطن او را وكيل امر وليعهدى قرار دادند و ارباب فتنه و فساد ، و عوام سفاهت نهاد اين وكالت را پايه و حدّى معين قرار نداده او را به خيال محال عروج به معراج سلطنت بازداشتند . مشار اليه غافل از حكم
« إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ »
اوقات شبانهروز را به تقويت قونسولها و پيشرفت هرگونه تحكمات آنها مصروف مىكرد و از داخل و خارج اسباب بخشش آن خيال خام را فراهم مىآورد و اكثر مردم چون به جهت آن خيال باطنى دول خارجه منتظر سلطنت او بودند هر قسم رضاجويى خاطر او را در هرگونه امور منظور [ داشتند ] و زياده واضح است كه چه مفاسد
هامش
( 1 ) . اصل : طويل .