تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

ضميمهء سوم :

مطالبى كه در سه قسمت پيرامون شورش و سركوبى سليمان كرماج به صورت ضميمهء سوم آمده است ، برگرفته از جنگ خطى 2591 كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران مىباشد كه به قلم بايندر سلطان حاكم قراچه‌داغ نگاشته شده است . متأسفانه آخرين برگ اين مطلب در جنگ مذكور ، با مركب ، سياه شده و قابل خواندن نمىباشد اما از آنجا كه نقل سخنان بايندر سلطان تأييدى بود بر نوشته‌هاى دستور شهرياران ، كليهء مطالب مذكور در اينجا به صورت ضميمهء سوم ارائه گرديد .

شرح محاربهء جنود مسعود با سليمان مردود 1

و انهزام آن بدعاقبت نامحمود المنة لله كه حسام رنگين و صمصام خونين سلاطين معدلت‌آيين سلسلهء جليلهء صفيهء صفويه را حصن حصين دين مبين و حصار آهنين شرع متين ساخته و كاخ راشحة الاركان دين حنيف و قصر شامخة البنيان ملت منيف را با عمدهء السنهء اولياى اين درگاه و مجاهدان اين راه ، از حضيض كرهء غبراى خاك ، به ذروهء قبهء سراى طارم افلاك ، افراخته و روضهء ملت بيضاء و حديقهء شريعت غرّا را به داس سيوف معوجهء فدويان اين دولت عظمى و سربازان اين سلطنت كبرى ، از خس و خار اغيار پرداخته و صيت عظمت و جهاندارى و آوازهء شوكت و بختيارى اين جرثومهء عليا و ارومهء اصطفا و ارتضا را در طاس نگون فلك آبگون و ساحت بسيط ربع مسكون انداخته و گوش هوش و سامعهء حقيقت‌نيوش عاكفان اين عتبهء عليه و ملتزمان اين سدهء سنيه را به سروش
« لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ »
2 نواخته ، هر ذى شوكتى كه به قصد مخالفت و عناد اولياى اين دولت قوىبنياد برخاست 3 ، عمّا قريب به خاك هوان و مذلت نشست و هر صاحب قدرتى كه نقش معادات با منسوبان آن دودهء كرامات بر لوحهء خيال بست ، هم به دست خود ، خود را شكست . اگر چه تلويح اين معنى و توضيح اين دعوى ، محتاج به بيان نيست و مانند قضاياى اوليه ، موقوف به اقامهء دليل و برهانى ، ليكن خامهء سخن‌پيرا ، به ايراد اين قضيهء عبرت‌فزا ، گوش هوش مستمعان را نوازنده و به جهت تقريح قلوب و تفريح كروب غدار ، بياض صفحهء رقم را به سواد مداد و نقوش خطوط برازنده است . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه سليمان به‌به كه يكى از سرخيلان سرحد روم و زمين‌داران آن مرز و بوم است ، بنابر غلبه [ اى ] كه بعضى اوقات او را به ايلات و الوسات آن نواحى روى داده و دست استلاب و انتهابى به مواشى و دواب قطان آن حدود گشاده پا از گليم خودشناسى دراز و دهان به لقمه [ اى ] كه در خور او نبوده باز نموده به اغواى وساوس نفسانى و اغراى هواجس شيطانى ، فريفته و از غايت ذره و نهايت شره و شوكت مموهء خود ، شيفته گشته با منسوبان اين دولت ابدقرين و امراى سرحدنشين ، كه حفظهء ثغور 4 ممالك و حرسهء حدود و مسالك‌اند ، چند نوبت همين