ابرى را آبى نمايد و به متانت لفظ و قوّت معنى ، رقم بياضى را كتابى فرمايد .
شكستهنويسان از تعليمش خط را درست سازند و براى نسخ نعليق ، مشّاقان چون مشتاقان خط به ريختهء قلمش درآويزند . ايجازش اطناب دنبالهدار را چون كاغذ باد ، به هوا پرتاب داده ، اختصارش اطالت كلام را بر طاق عدم اشتقاق نهاده . [ شعر ] :
ميرزاى زبده ابراهيم كز بستان خلق * تازه و سرسبز گردانيده گلزار خليل
آن كه در مطلبروانى از كرم سازد روان * رشحهء كلكش به كام آرزوها سلسبيل
نامهاى كز خامهاش آب بقا نوشيده است * در بيابان ضلالت هست چون خضر او دليل
وصف تحريرش ختنساز است چون خلقحسن * صيت تقريرش جهانگرد است چون ذكر جميل
در زمان نكتهدانى ، همچون دقت بىبدل * در جهان حكمرانى ، چون عدالت بىعديل
تا ز بيش و كم نشان باشد به زير آسمان * تا ز حبّ و بغض ممتازند اعداء و خليل
دوستانش همچو انجم بىشمار و سربلند * دشمنانش اندك و در ديدهها خوار و ذليل
الهى تا پرتو نور و ضياء مهر جهانگير و بدر منير ، ( 44 ب ) در نظرها عيان و نردبان نه پايهء آسمان ، نشان تفاوت مراتب ستارگان است ، اين آفتاب سپهر عزت و ماه فلك دولت را به وسيلهء ارتقاء به مدارج اعلى و ذريعهء تصاعد در مرتبهء بالا ، خاطر احبّا ، خرم و شاد و از بخت ارجمند ، با سعادت همعنان و از همت بلند بالامكان ، توأمان باد بمحمد و آله الامجاد .
هر چند نكتهپرداز « لكل حديد لدة » در اين طور تازه ، اشعارى به صفات بىاندازه نموده ، اما چون از متعارفات قدما و متصرفات عقلاست كه در تهنيت منصب به قطعهء تاريخ ، سخنساز و به مداحى ، دقايقپرداز گردند ، لهذا فقير حقير كمتر از قطمير ، از راه تتبع و اقتفاء ، عرض مدعا مىنمايد . [ نظم ] :
شايستهء نگين سليمان به روزگار * سلطان حسين موسوى آن شاه قدردان
شاهى كه چتر دولت و اقبال بر سرش * باشد بلند كردهء ايزد چو آسمان