صدق نسب ، ز مهر نبوت دهد خبر * حُسن حسب ، نگين سليمان كند عيان
در بوستان خلدنشان عدالتش * با شاهباز گشت كبوتر همآشيان
هر كس چو سايه ، جبهه به خاك درش نهاد * شد همچو آفتاب جهانگير در جهان
بر كوه اگر نظر كند از راه تربيت * بىغش طلاى ناب برآيد ز جرم كان
از ديدهء كمالشناسى نظر فكند * بر زبدهء گروه خردمند اين زمان
همنام جدّ سيّد بطحا خليل حق * كش از صفاى جبهه هنرها بود عيان
صاحب عيار سكهء دانش كه از شعور * بنهاده پاى تجربه بر فرق فرقدان
حزمش نظر كند چو به انديشهء صواب * سازد نهفتههاى بدا را همه عيان
رأيش دهد چو مدرس تدبير را ضياء * باشند عقل و هوش چو طفلان تازهخوان
آنجا كه تير رأى صوابش كشاد يافت * سازد قضا به جان و دل از مدعا نشان
راهى به سوى همت عالى مكان اوست * اين جادهء سفيد كه گويند كهكشان
يك رشحه از مداد وى آثار صد مدد * يك نقطهاش ز كلك و تمناى يك جهان
وقت دعا رسيد كه كروبيان ز صدق * برداشتند دست به آمين در آسمان
تا در سپهر ، زهره به رامشگرى بود * تا در زمين ، به كعبه شتابند حاجيان
بادا هميشه درگه او مجمع 13 سرور * بادا مدام طوف درش سعى مردمان
زين منصب عظيم كه از پرتوش شده * روشن چراغ ديدهء اميد دوستان
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٠١