تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
دل بىآرزو باشد وطن ، آزاده مردان را * مرا محبوس در زندان غربت مدعا دارد
* * * *
ما ساغر عيش از كف ايام گرفتيم * چون لاله ز خوناب جگركام گرفتيم گِرد سرت اى شمع چو پروانهء بىتاب * مُرديم به پاى تو و آرام گرفتيم
* * * *
پشت پايى زدم دو عالم را * يك قدم بود اين دو فرسنگم
* * * *
تا به كى عمر عزيزت مىرود در راه خواب * چشم بگشا يوسف خود را برآر از چاه خواب »
( ر . ك تذكرهء نصرآبادى ، ميرزا محمد طاهر نصرآبادى ، تصحيح وحيد دستگردى ، ص 31 ) ص 218 داود ( ميرزا . . . ) ( مستوفى خاصه ) : نصرآبادى در تذكرهء خويش پيرامون اين شخصيت مىنويسد : « از جانب والده نوادهء صبيهء نواب جنت‌مآب شاه عباس ماضى است . والد ايشان مرحوم ميرزا عبد الله خلف عالى حضرت ميرزا محمد شفيع مستوفى سابق موقوفات ممالك محروسه است . در ولايت آدميت و مردمى ، سليمانى است كه ممالك قلوب كافهء انام را مسخر ساخته و لواى اهليت در صف اقران و امثال برافروخته . در ديده شاهد معنى از امداد خامه‌اش سرمهء سليمانى كشيده و صفحه از آثار و اشعار دلپذيرش زره داودى پوشيده ، با وجود حداثت سن ، از اكثر كمالات بهرهء وافى برده و بادهء معنى از دست ساقى دانش خورده ، طبعش نهايت نزاكت دارد . » ( تذكرهء نصرآبادى ، ميرزا محمد طاهر نصرآبادى ، ص 15 - 14 ) محمد على حزين نيز در تذكرهء احوال خويش پيرامون ميرزا داود چنين نگاشته است : « در شاعرى دستگاهى وسيع و رتبه‌اى منيع داشت . از هر نوع اشعار بسيار دارد و با اين خاكسار ، مصادقت و مودت صميمى مىورزيد و در سنهء ثلث و ثلثين و مائة بعد الف ( 1133 ه . ق ) در اصفهان به جنت جاودان خراميد . اين ابيات از جمله اشعار لطافت‌آثار آن بلاغت شعار است :
دل مفتون دنيا هرگز آسايش نمىداند * ز مخمل هر كجا زردار شد بىخواب مىگردد