مضمون
« إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »
17 بريد غيبى نويد سراسر اميد
« يا أَيَّتُهَا
( 239 ب )
النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
18 را به گوش انتباه و دلآگاهش شنوانيد و مبشر لاريبى پيغام بشارتانتظام
« وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ »
19
« ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً »
20 را به جناح پيك مستعجل اجل به وثاق روح پاكش رسانيد و در همان دم واپسين كه مژدهء وصول به لقاى حضرت رب العالمين را به سمع يقين شنفت ، متقاضى حضور درگاه إله و داعى دعوت
« أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ »
21 را به زبان بىزبانى در عين رضامندى لبيك اجابت گفت . چون جنود ارواح قدس و لشكريان ملايك ممالك انس ، تكيهگاه جان قدس آشيانش را بر ارايك جنان برافراشتند ، بازماندگان اين تيرهمكان هجران و مهجوران صحبت آن مقيم جنت جاودان ، آرامگاه جسم پاكش را در مطمورهء عالم خاك نزد پدر عالىمقدار و آن سيار
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
22 مقرر داشتند . 23 [ نظم ] :
يا ارض تيها فقد ملكت به * اعجوبه من . . . 24 الصور
لاغرو ان اشرقت مضاجعة * فانها صار من منازل القمر 25
و از غرايب آثار سپهر بىسكون و نوادر عجوبههاى دهر بوقلمون ، سيلان سيلى بود خطرناك كه در خطهء خاك ، از مجرى وادى بحر نمود زايندرود جارى و جارى مجراى طوفانى ثانى به قدرت بارى گرديد . 26 العظمة لله سيلابى بحرسان كه فلك فلك در فراز و نشيب لطمات امواج سراسر آسيب آن به مصداق ( 240 آ )
« وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبالِ »
27 شتابان و نعوذ بالله آبى خرابى رسان كه از صفحات رخسارش آثار
« فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ »
28 هويدا و عيان 29 از نم رشحات امواج رفيعش كار به جايى رسيد كه سپهر برين ، آفتاب گردان ايوان جهان را به ريسمان كاهكشان انداخت و فراخى دامان وسيعش تا به حدى كشيد كه فرش اديم ارض را بالطول و العرض ، تر ساخت . حوت فلك كه تفيده جان تا به آسمان بود ، در اين طوفان ، شناورى آغاز نهاد و دهقان مزرع سپهر به اين آب افزونى دلو و ثور از چرخ دولابى به كشاد كشش ارهء پشت نهنگ موج سنبله پروين بدرويد و صدمهء سيلى لطمه رخسار خورشيد به نيل كشيد . سبحان الله مرغابيان امواج با نسر طاير آسمان همآشيان گشتند و ستارگان حباب به يك بار با ثابت و سيار در برج آبى اقتران نمودند . ندانم كه صنعتكار تقدير سوهان موجهء اين سيل عالمگير را براى همواركارى روزگار ناهموار آبگيرى نموده بود يا آنكه دست قضا به جهت شست و شوى ساحت دنيا از لوث تلون چشمه از يم بىمنتها گشوده . غرض ، از اوان تلاطم بحر بىپايان عالمامكان ، چشم زايد النور بيضا كمصدوق
« فارَ التَّنُّورُ
نور و ضياست » الى الآن بر سيلى چنين بىمحابا نيفتاده و از اوان تراكم امواج يم بىكران جهان كن فكان تا اين زمان كسى از متتبعان آثار اعصار از آبى چنين حيرتبار ، خبر نداده ( 240 ب ) بلى طوفان زمان نوح را رشحهء پيشاهنگ اين سيل بىدرنگ توان پنداشت و