[ دنبالهء 1106 ] ذكر وقايع سال ميمنتمآل تنگوزئيل تركى مطابق سنهء ست و مائة بعد الف هجرى كه دومين سال سعادت اشتمال جلوس مباركى مأنوس همايونفال است و شرح ابتسام گلهاى مرام بعضى از غلامان اخلاصى مقام به اهتزاز نسيم عنايت عالميان شامل اعليحضرت مرشد كامل
چون سلطان آفاقگير ملك خاور و خاقان سريرآراى چهارم كشور به فرمان كردگار قديم به منطوق
« وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ »
1 رخت دارايى و رحل جهانآرايى به مرحل حمل كشيده فضاى آن محفل مينومشاكل را به فروغ مشعلهء ( 68 آ )
« وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً »
2 برآراست و شهريار فيروزى آثار بهار به حكم جناب داور كردگار ، عظام رميم پژمردگان اديم را مصدوقهء
« تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ »
3 ساخت ، ساحت روزگار را از غبار كدورت و انكسار ، به آبپاشى مدرار
« وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً »
4 بپيراست . [ شعر ] :
گشت طراوتفزا باز نسيم بهار * زنگ ز دلها زدود صيقلى روزگار
رايت نوروز گشت سايهفكن در زمين * شست ز ابر بهار صحن چمن را غبار
و سردىديدگان هنگام دى ، باز هنگامهء جلوهگرى پياپى گرم نمودند . و آسيبرسيدگان صرصر خزان به فحواى
« مُتَّكِئِينَ عَلى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ »
5 كمر فراغت در مسند استراحت گشودند . و شاهدان سرابستان جهان كه از سردمهرى روزگار و ايام ، مصدوقهء
« حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ »
6 گرديده پا در دامن انزوا كشيده بودند ، نقاب از چهرهء حجاب
« لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ »
7 ربودند . ازهار و رياحين ، دست نشاط از آستين برآورده جلوهگرى آغاز نهادند . نسرين و ياسمين مانند لالى ثمين از صدف زمين ، برآمده در دكّان خودفروشى گشادند . و منادى عنايت حضرت ملك علام ، نداى فرحفزاى
« وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ فِيها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ »
8 به گوش هوش ايام رسانيده و ساقى مرحمت كردگار باقى رحيق مسرت رفيق
« إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ
( 68 ب )
مَفازاً حَدائِقَ وَ أَعْناباً وَ كَواعِبَ أَتْراباً »
9 به مذاق اشتياق خاص و عام چشانيد .
گلشن پيراى سرابستان روزگار اعنى بندگان اشرف جمقدر سكندروقار بعد از گستردن بزم مجلس عيدى در عمارت آسماننمون چهلستون و گذرانيدن ايام نوروز فيروز به