ابو الحسن مستوفى ارباب التحاويل ولد مستوفى الممالك سابق را به استيفاى حظّ كامل از عنايات از حد افزون يعنى استيفاى ممالك و ريشسفيدى دفترخانهء همايون و ميرزا نعيم پسر عم او را به استيفاى ارباب التحاويل سركار خاصهء شريفهء وسعتمشحون ، سربلند امثال و اقران ( 53 ب ) و باعث اميدوارى جهانيان گردانيدند .
و چون شاهزادهء والاتبار رفيع الشأن سلالهء سلسلهء امير تيمور گوركان ، سلطان اكبر خلف ارجمند فرمانفرماى هندوستان خنجر تمام بلور كندنكار و جمدر مرصع تمام ياقوت آتشبار و قدرى جواهر آبدار و يك زنجير فيل و يك دست شنقار كه هر دو انعامى نواب طوبى آشيان قدس مكان بود ، به رسم پيشكش ، نثار جلوس سعادت مأنوس فرستاده بود و به آن تقريب به عرض اشرف رسيد كه بنابر آزار و بىدماغى نواب طوبى آشيان مدتى است مديد كه آن شاهزادهء والاتبار را يادى و محرك سلسلهء ودادى نشده و از قرار 115 تقرير ميرزا سليم مهماندار ، خود و امراء و ملازمانش از لباس سوگوارى تعزيهء خاقان قدس مكان بر نيامدهاند ، سحاب همت بحر خاصيت و معدن زر و سيم و جواهر و درّ يتيم موهبت به بارش قطرات نيسان جود و بروز فرمودن لالى شاهوار خورشيد نمود ، درآمده مبلغ هزار تومان اشرفى و هزار تومان عباسى و به قدر هزار تومان عباسى و به قدر هزار تومان از اقمشهء نفيسهء خوش قماش به جهت آن شاهزاده به زلال عواطف عطاش و چهل دست خلاع آفتاب شعاع به جهت امراء و ملازمان معتبر او فرستاده ملتمس فرستادن و بر آمدن از تعزيه گشتند و عزّ ملاقات را به عذر كثرت اشغال اوايل جلوس به زمان ميمنت مأنوس ديگر موقوف داشتند .
و در آن ايام سعادتفرجام كه هرروزه با امراى ملكآرا نشسته به ذكر امور لازمهء جهاندارى و تتبع احوال پادشاهان سلف و لوازم ( 54 آ ) شهريارى مشغول داشتند در طى ذكر احوال نواب طوبىآشيان قدس مكان به عرض اقدس رسيد كه مدتى مديد و عهدى بعيد به انواع علل و آلام و اقسام امراض و اسقام ، همنشين بودند و مطلقا رجوع به ميرزا محمد باقر طبيب كه به طبابت ذات شريفش اشتغال داشت و ساير اطباء و 116 عمل به تدبير و معالجه به دوا نمىنمودند . و به نحوى كه در خاتمهء احوال شهريار بىقرار لقاء كردگار ، نگاشتهء كلك احوالگزار گشته به تدبير و گفتهء طبيب ، جرعهء آبى ننوشيدند و در رفع مرض و تحصيل شفا اصلا نكوشيدند .
حكيم كردگار ، آن شهريار كوه وقار مروت اطوار را به فكر استفسار احوال آن سيّد دلافگار انداخته فرمودند كه : « طبيب مزبور حالا كجا و از شرف بساطبوسى محفل همايون ، مطرود چراست ؟ » نزديكان بساط قرب و حضور و معتمدان دولت از زوال مهجور به عرض رسانيدند كه : « دستور سلاطين عظام جنتمقام اين خانوادهء وارثين خلافت خير الانام بل قاطبهء پادشاهان با احتشام چنان است كه پادشاهى كه وداع تاج و تخت دنيا و تجهيز صندوق و رخت سفر عقبى نمايد وارث سرير پادشاهى و تختنشين
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٥٧