امور ما لا يطاقاند بتحميلات گران و كثرت - - اخراجات « 1 » - - قلان « 2 » نرنجاند و نسبت بديشان مراسم نوازش بجاى آورده ، بدان وسيله مملكت را آبادان و معمور « 3 » گرداند .
بيت « 4 »
غم زيردستان بخور زينهار * بترس از زبردستى روزگار
چو غمخوارى زيردستان كنى * باهل هنر لطف و احسان كنى
شود ملك معمور و لشكر قوى * بيابى تو هم دولت خسروى
غرباى بىتوشه و فقراى هرگوشه را كه از غايت « 5 » جوع « 6 » در روز قرص خورشيد را گردهء گرم پندارند و از نهايت طمع در شب از خرمن ماه دانهء اميد چشم دارند پرسش و دلجوئى نموده ، نايرهء جوع غريبان را بطعمهء عنايتى بنشاند « 7 » و كلبهء تاريك فقيران را بچراغ رعايتى روشن گرداند « 8 » ، - - كه « 9 » - - :
مثنوى « 10 »
غريبان بىتوشه را ياد كن * فقيران هرگوشه را شاد كن
ترحم كن اى دل بهر مستمند * كه غربت « 11 » گزيند ز خوف گزند
برآور مراد هرآن نامراد * كه دارد ز لطف تو اميد داد
دلا بيش ازين در نصيحت مكوش * لب خويش بر بند و بگشاى « 12 » گوش
يقين دان كه آن آصف جم سرير * عدالت نهاد و نصيحت « 13 » پذير
هامش
( 1 ) در ق اين كلمه نيست
( 2 ) خ : فلان
( 3 ) خ : معمور و آبادان
( 4 ) خ : شعر
( 5 ) خ : كه رعايت
( 6 ) ق : شبع
( 7 ) ق : بنشانند
( 8 ) ق : كردانند
( 9 ) در خ اين كلمه نيست
( 10 ) خ : نظم
( 11 ) خ :
عزت
( 12 ) ق : بربند بكشاى
( 13 ) خ : نهاد نصيحت