احمد بواسطهء عدم مساعدت بخت و طالع چهار ديوار حصار شبرغان را پناه ساخته ، چند گامى بقدم محاربت پيش مىآيد و احيانا بانواع فريب و مواعيد دروغ سپاه نصرة دستگاه را بازميگردانيد و هرچند زمان به زبان حال بر وى ميخواند كه :
بيت
چه بندى كمر در مصاف كسى * كه چون تو كمربسته دارد بسى ؟
بسمع قبول نمىشنيد و چون در ذى حجهء سنهء اثنى عشر و تسعمائه « 1 » آن حضرت بنفس همايون از جيحون عبور فرمود قدم ثبات و قرار خواجه نظام الدين احمد متزلزل گشته و قلعهء شبرغان را بازپرداخته ، بكوهستان كرزوان گريخت و بعد از آنكه جميع ممالك خراسان در تحت تصرف بندگان درگاه عالمپناه قرار گرفت در محلى كه حاكم قبة الاسلام بلخ قنبر ميرزا از خراسان مراجعت نموده ، بمقر خود مىرفت خواجه نظام الدين احمد بمعسكر آنجناب شتافت و قنبر ميرزا بنابر وفور غدر و تزوير كه از خواجهء مشار اليه مشاهده كرده بود او را گرفته ، بعالم آخرت فرستاد « 2 » . « لا مرد بقضاء اللّه و لا معقب لحكمه » .
خواجه غياث الدين ميكال
در اوايل زمان سلطان صاحبقران در سلك اكابر نواب ديوان منتظم بود و بخواجه قوام الدين نظام الملك بيشتر توسل جسته ، بتكفل عظايم امور اشغال و اشتغال مينمود و در آن سال كه خواجه نظام الملك بسعى خواجه مجد الدين محمد مواخذ و معاقب گرديد معتمد السلطنه بخلاف تصور مردم خواجه غياث الدين را بتقرب و نيابت خويش سرافراز
هامش
( 1 ) سال 912
( 2 ) در اصل خ : فرمود