سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد در اوايل ايام دولت و اقبال آن خواجهء حميده خصال را بمنصب وزارت نصب فرمود و خواجه شمس الدين محمد همت عالىنهمت بلوازم - - آن « 1 » - - امير خطير و مراسم خدمت صاحب تاج و سرير مصروف داشته ، ميرزا سلطان ابو سعيد روزبروز در تربيتش مىافزود ، تا در شهور سنهء خمس و ستين و ثمانمائه « 2 » او را حريف مجلس خاص و نديم بزم اختصاص ساخت و بتمامى همت پادشاهانه و جملگى نهمت خسروانه به حال آن مهر سپهر جلال « 3 » پرداخت و در شهور سنهء 868 « 4 » خواجه نعمة اللّه قهستانى كه از جملهء وزراى سلطانى بود سخن « 5 » تقريرآميز نسبت بخواجه شمس الدين محمد عرض نمود . ميرزا سلطان ابو سعيد حقيقت آن حالت را از آن جناب استفسار فرمود . خواجه شمس الدين عرضه داشت كه : من از مردم برسم خدمت چيزى بسيار « 6 » گرفتهام ، اما از مال ديوان هيچ « 7 » تصرف نكردهام و در ضبط مهامى « 8 » كه متعلق ببنده بوده هرگز از خود بتقصير راضى نگشتهام ، باقى رأى عالى حاكمست . سلطان ابو سعيد « 9 » فرمود كه : هرچه « 10 » گرفتهاى و صرف نمودهاى به تو بخشيدم و ترا از امر « 11 » وزارت معزول گردانيدم ، زيرا كه گاهى چنان واقع مىشود كه وزراء بغضب من گرفتار مىگردند و من نمىخواهم كه آسيبى به تو رسانم . خواجه شمس الدين محمد زانو زده ،
هامش
( 1 ) اين كلمه در ق نيست
( 2 ) سال 865
( 3 ) خ : كمال
( 4 ) خ :
سنهء ثمان و ستين
( 5 ) خ : سخنى
( 6 ) خ : بسيا
( 7 ) ق : از مال چيزى
( 8 ) خ : مهماتى
( 9 ) خ : سلطان سعيد
( 10 ) خ : هركه
( 11 ) خ : ترا امر