مترتب « 1 » نگشت و هركس توانست فرار بر قرار اختيار كرده « 2 » از سر مال و اهل و عيال درگذشت .
بيت « 3 »
چو بر خلق دشوار گرديد كار * نهادند رو در طريق فرار
عاقبت تير دعاى مظلومان بموجب وعدهء
« أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ
« 4 »
وَ يَكْشِفُ السُّوءَ »
بهدف اجابت رسيده ، دستگيرى از پا فتادگان كرد و امير شير حاجى كه از عظماى اركان مملكت بود ميرزا شاه محمود را از باغ زاغان به شهر درآورده « 5 » ، فرمود تا منادى كردند كه : هيچ آفريده از وجه سرشمار « 6 » چيزى ندهد و هرچه داده باشند بازستانند و نوكران امير « 7 » شيخ ابو سعيد را غارت كنند . لاجرم عوام الناس بسيارى از ملازمان - - امير « 8 » - - و آن دو وزير بىتأييد را غارتيده ، روز ديگر شيخ ابو سعيد فرار نمود و امير شير حاجى از عقب شتافته و خلقى كثير از مردم عام اتفاق كرده ، در شمال كوه مختار آن نابكار را بقتل آوردند و شرر شر او و خواجهاى بىعاقبت تسكين يافت . چنان استماع افتاده كه : بعد ازين واقعه خواجه كلان تركش « 9 » مواخذ گشته ، محمود ترخان او را در شكنجه و تعذيب كشيد و خواجه كلان از صعوبت آن حالت حدث كبرى كرده ، « 10 » مولانا سالكى شاعر در آن باب قطعهاى بنظم - - آورد . چون « 11 » - - خواجه كلان از آن عقوبت خلاص شد روزى با سالكى آغاز عتاب نمود كه :
هامش
( 1 ) خ : مرتب
( 2 ) ق : قرار بر فرار داده
( 3 ) خ : نظم
( 4 ) خ :
دعاء
( 5 ) خ : به شهر آورده
( 6 ) خ : سراشمار
( 7 ) ق : مير
( 8 ) ق : مير و در خ اين كلمه نيست
( 9 ) خ : بزكش
( 10 ) خ : كبرى كره
( 11 ) در خ اين دو كلمه نيست