خواجه [ وجيه الدين « 1 » ] محمود بن اسمعيل سمنانى
برادر « 2 » خواجه شمس الدين على باليجه « 3 » بود . مدت مديد بوزارت ميرزا بايسنغر و ميرزا علاء الدوله قيام مىنمود و چون ميرزا ابو القاسم بابر علم سلطنت برافراشت همت عالىنهمت كما ينبغى بتربيت خواجه وجيه الدين مصروف داشت و روزبروز در علو مرتبتش مىافزود ، تا او را بامارت ديوان اعلى نصب فرمود . بعد از فوت ميرزا بابر پسرش ميرزا شاه محمود نيز بدستور زمان پدر زمام امور ملك و مال را به كف كفايت و قبضهء درايت خواجه وجيه الدين داد و در آن وقت كه ميرزا شاه محمود از صولت ميرزا ابراهيم ولد ميرزا علاء الدوله روى بصوب فرار « 4 » نهاد خواجه وجيه الدين جمال حال خود را بداغ بىوفائى معيوب گردانيد .
بميرزا ابراهيم پيوست و بمحنت اخذ و قيد مبتلا گشته ، بعد از تعذيب و شكنجهء بسيار رخت سفر آخرت « 5 » - - بربست .
بيت « 6 »
چو از لوح دل شست حرف وفا * به صد محنت و درد شد مبتلا
وفا كن بهركس ولىنعمتست * كه در بىوفائى بسى زحمتست « 7 »
خواجه كلان تركش « 8 » و خواجه على بن امير خواجه
بسعى امير شيخ ابو سعيد كه صاحب - - اختيار « 9 » - - امور ميرزا شاه محمود بود بمرتبهء وزارت رسيدند و چون بشرارت نفس اتصاف داشتند
هامش
( 1 ) در اصل اين كلمه نيست
( 2 ) در اصل : راد
( 3 ) در اصل : باليچه
( 4 ) در اصل : فرا
( 5 ) در ق از سطر 16 صحيفهء 362 تا اينجا يك ورق را كنده و از ميان بردهاند .
( 6 ) خ : مثنوى
( 7 ) ق و خ : رحمتست
( 8 ) خ : تركس ؟ ؟ ؟
( 9 ) در ق اين كلمه نيست