مفروغ گرداند و سيد چون بقبة الاسلام بلخ رسيد و بتفتيش و تفحص معاملات ديوانى و اموال خاقانى اشتغال نمود از بابت تحقيقات اموال و متوجهات ديوان مبلغهاى كلى سر از گريبان خويشن و متعلقان امير فيروز شاه برآورد . بعد از آنكه سيد در ملازمت شاهزاده از آن سفر مراجعت كرده ، بدرگاه ميرزا شاهرخ رسيد ميرزا جوكى كه از امير فيروز شاه رنجيده بود سيد رامع دفترها كه مكمل كرده بود پيش برد و كيفيت معلات و تصرفات وكلاى امير فيروز شاه را خاطرنشان پادشاه كرد . حضرت شاهرخى روى بامير فيروزشاه آورده ، جواب آن سخنان پرسيد . امير فيروز شاه را هرگز در آئينهء ضمير صورتپذير نگشته بود كه امثال اين نوع سئوالات از آن جناب توان كرد . لاجرم دست بر دامن زده ، از مجلس برخاست و چند روز بديوان حاضر نشد و بالاخره از آن ترك ادب نادم گشته ، از غايت غصه مريض شد و بسبب آن مرض ،
رباعى
هركس ببهانهاى از آن دار غرور * شد عازم آن منزل پر ذوق و سرور
باقى نبود كس بجهان فانى * جز حضرت فرد صمد حى غفور
بعد از فوت حضرت شاهرخى چون ميرزا الغ بيك را فتح خراسان دست داد سيد عماد الدين محمود منظور نظر عاطفت گشته ، پاى بر مسند وزارت نهاد و تا آخر ايام حيات ميرزا الغ بيك بدان امر اشتغال داشت .
از احوال آن جناب زياده ازين معلوم نشد . بنابرآن قلم دو زبان مزيدى بر صفحهء بيان ننگاشت .