در مملكت ماوراء النهر بوزارت ميرزا الغ بيك قيام و اقدام مىنمود و در سنهء خمس و اربعين و ثمانمائه « 1 » پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و الباء از معالجه عاجز شده ، رخت هستى بباد داد .
سيد عماد الدين محمود جنابدى
بصنوف حقايق و فنون دقايق و انوار علوم و اسرار معقول و مفهوم موصوف و معروف بود و پدرش سيد زين العابدين مدتى در زمان پادشاه صاحبقران امير تيمور گوركان و ميرزا شاهرخ بامر وزارت اشتغال مىنمود و سيد عماد الدين بعد از فوت پدر در ملازمت ميرزا شاهرخ بسربرده ، باندكزمانى پرتو عنايت بر چهرهء احوال او تافت - - و روزبروز عنايت و تربيت بيشتر مىيافت « 2 » - - در سنهء سبع و اربعين و ثمانمائه « 3 » امير جلال الدين فيروز شاه كه از روى استقلال صاحب اختيار ملك و مال بود سيد را بضبط « 4 » ولايت بلخ تعيين فرمود و سيد هرچند از آن مهم استعفاء نمود فايدهاى نداشت « 5 » و اگرچه حضرت شاهرخى داعيه داشت - - كه « 6 » - - سيد را مهمى بهتر از ضبط بلخ فرمايد ، اما چون مقتضاى راى امير فيروز شاه را كسى تغييرى نمىتوانست داد سيد بناكام بجانب قبة الاسلام در حركت آمد و بنابر آنكه ميرزا شاهرخ - - « 7 » شنيده بود كه وكلاى امراء خصوصا گماشتگان امير فيروز شاه در ولايت بلخ تصرف و تقلب بسيار دارند در وقت اجازت سيد عماد الدين محمود را فرمود كه : محاسبات سه سالهء آن ولايت را در حضور ميرزا جوكى كه در آن سال آنجا قشلاق « 8 » مىكرد
هامش
( 1 ) سال 845
( 2 ) در ق اين جمله نيست
( 3 ) سال 847
( 4 ) خ : بظبط
( 5 ) خ :
بر آن مترتب نگشت
( 6 ) در خ اين كلمه نيست
( 7 ) در ق يك ورق را از اينجا تا سطر 12 صحيفهء 364 كنده و از ميان بردهاند .
( 8 ) در اصل : قشلان