رسيده ، حكم فرمود كه : خواجه غياث الدين پيراحمد سركار امير على را ضبط فرمايد و امير على نيز بتحقيق سركار خواجه غياث الدين پيراحمد اقدام نمايد و حال آنكه خواجه پيراحمد قريهء يحيىآباد را كه از توابع هراتست و هرسال مبلغ كلى حاصل داشت بجز وى چيزى بصفى الدين ولد خواجه عبد القادر گوينده كه مردى مزاحكننده بود و در مجلس ميرزا شاهرخ نسبت باكثر امراء و اركان دولت مطايبه مىنمود اجارت « 1 » داده بود و امير على حقيقت آن را دانسته ، نخست بتحقيق - - قريهء « 2 » - - يحيىآباد پرداخت و در قريهء مذكوره صفى الدين آن وزير نازنين را در خانهء خود فرود آورده و آغاز طبخ كرده ، قوتى « 3 » مفرح كه در يك جانب آن مسكرات موفور ضم نموده بود به نظر آورد . امير على از تناول آن ابا كرده « 4 » ، گفت : يمكن كه مسكرات داشته باشد . صفى الدين بطلاق سوگند خورد كه : اين مسكر ندارد و اشارت به طرفى كرد كه مسكر نداشت و - - ايضا « 5 » - - موازى يك دو جوز از آن ظرف « 6 » برداشته ، بخورد . بنابرين خاطر امير على اطمينان يافته ، قرب نيمسير از آن معجون به كار برد و در ساعت فرورفته ، همانجا سر بر دفتر نهاد و صفى الدين در حال سوار گشته ، خود را به نظر ميرزا شاهرخ رسانيد و معروض گردانيد كه وزيرى - - را كه « 7 » - - بتحقيق سركار خواجه پيراحمد فرمودهايد اول بمزرعهاى كه من فقير مستاجر آنم آمده و آن مقدار بنك تناول نموده كه اگر عضوى از اعضاى او را مىبرند متنبه نمىشود . پادشاه با دين و داد از وقوع اين معنى استبعاد كرده ،
هامش
( 1 ) ق و خ : اجازت
( 2 ) در ق اين كلمه نيست
( 3 ) خ : خطهء
( 4 ) خ :
فرموده
( 5 ) در خ اين كلمه نيست
( 6 ) ق و خ : طرف
( 7 ) در ق اين دو كلمه نيست .