- - محمد « 1 » - - خوافى كه ديوان ميرزا بايسنغر بود رفت . مولانا طبقى چند تتماج بدنبه كشيد . خواجه سيدى احمد چون درمأكولات انواع تكلفات مىفرمود در آن طبقها به چشم عبرت نگريسته ، مولانا فصيح الدين را گفت - - كه « 2 » - - : مردم حرام خورند و چنين خورند . در آن اثناء دست خواجه بر طبقى خورده ، مقدار شوربا بر دستار خوان ريخت و روز ديگر در سر ديوان مولانا فصيح الدين در حضور خواجه سيدى احمد با بعضى مردم مىگفت كه : ديروز خواجه سيدى احمد بخانهء ما آمده ، دستار خوان را چرب ساخت . خواجه اين سخن را شنيده ، جواب داد كه : خاطر مشوش مدار كه چندان روغن بر سر آش نبود كه - - بريختن آن دستار خوان « 3 » - - چرب شود . بالجمله چون خواجه سيدى احمد چندگاهى بلوازم امر وزارت پرداخت در بيستم شعبان سنهء تسع و ثلثين « 4 » و ثمانمائه « 5 » در قراباغ اران برياض رضوان خراميد و فرزند دلبندش « 6 » خواجه شمس الدين محمد نعش او را بهراة آوردند و در « 7 » جوار مزار پير « 8 » خواجه ابو الوليد احمد قدس سره مدفون گردانيد .
امير علاء الدين على شقانى
چند سال در وزارت ميرزا شاهرخ با خواجه غياث الدين پيراحمد شريك بود و نوبتى - - چند « 9 » - - ميان ايشان مخالفت روى نمود . سخنان « 10 » تصرف و تقصير از هرجانب در ميان آمد و كيفيت آن بعرض ميرزا شاهرخ
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) در ق اين كلمه نيست
( 3 ) در ق اين عبارت نيست .
( 4 ) ق : ثلاثين
( 5 ) سال 839
( 6 ) خ : دولتمندش
( 7 ) خ : آورده در
( 8 ) ق : بهرو خ : پيرو
( 9 ) در خ اين كلمه نيست
( 10 ) خ : خ سخن