بر سر آش « 1 » مىنمود جهة خواجه احمد داود كجرى مىفرستاد و اگر خواجه احمد به ترتيب آش « 1 » قيام مينمود جهة خواجه پيراحمد قليهء كدو ارسال مىفرمود . روزى خواجه احمد داود تنها بديوان نشسته بود و مردم قريهء شادىتبره « 2 » بدادخواهى آمده ، سخنى كه داشتند عرض مىكردند . در آن اثناء خواجه پيراحمد نيز رسيده ، پرسيد كه : رعاياى شادىتبره « 2 » چه مىگويند ؟ خواجه احمد داود جواب داد كه : كلبترهاى « 3 » مىگويند .
روايتست كه « 4 » : نوبتى خواجه احمد داود موزههاى سرخ پوشيده ، بباغ شتافت . ميرزا بايسنغر خواجه را مخاطب ساخته ، گفت : بارى موزهء سرخ پوشيدهاى . جواب داد كه : اگر موزهء سياه مىپوشم مردم تصور مىكنند كه پاى برهنهام . ساير حالات و سال وفات خواجه پيراحمد داود از كتبى كه در وقت « 5 » تحرير اين رساله در نظر بود بوضوح نپيوست .
بنابرآن در ذكر او بر آنچه نوشته شده اختصار نمود .
خواجه غياث الدين پيراحمد خوافى
در اواخر سنهء عشرين و ثمانمائه « 6 » كه خاقان سعيد ميرزا شاهرخ - - بهادر « 7 » - - بجانب ولايت قندهار « 8 » نهضت مىفرمود در كنار آب هيرمن مسند وزارت را بوجود شريف خواجه غياث الدين پيراحمد كه بوفور حسب و علو نسب و اصابت رأى و تدبير و انشراح صدر و صفاى « 9 » ضمير سرآمد ابناى روزگار بود زيب و زينت درافزود و زمام حل و عقد و قبضوبسط مهام ملك و مال را به كف كفايت و قبضهء درايت او سپرد و او از كمال كياست و كاردانى بنوعى در آن امر شروع نمود كه حكايت عدالت و كفايت
هامش
( 1 ) خ : آتش
( 2 ) ق : ببره
( 3 ) ق : كلپتره
( 4 ) خ : كويند كه
( 5 ) خ : در قت
( 6 ) سال 820
( 7 ) در ق اين كلمه نيست
( 8 ) خ :
قندكار
( 9 ) خ : صدور صفاء