بر بيان شمهاى از احوال مشاهير ايشان اكتفا مىرود و من اللّه الاعانة و التوفيق .
خواجه عماد الدين مسعود سمنانى
از جملهء بزرگزادگان سمنان بود و در مدت مديد بوزارت حضرت امير تيمور گوركان قيام مىنمود و در آن اوقات كه آن پادشاه صاحب جاه بمحاصرهء بغداد اشتغال داشت خواجه مسعود را بر سركار ملحور گذاشت و بحسب « 1 » تقدير از شست قضا تيرى رسيد و بدان سبب خواجه بعز شهادت فايز گرديد .
جلال الاسلام
مدت مديد و عهد بعيد در زمان پادشاه صاحب تأييد « 2 » امير تيمور گوركان بسرانجام مهام وزارت مشغولى مىكرد و كما يجب « 3 » و ينبغى لوازم خدمت و شرايط ملازمت بجاى مىآورد و در آن اوان كه امير تيمور گوركان از مهم بغداد فراغت يافته ، بخطهء تبريز شتافت خواجه على سمنانى از هرات و خواجه سيف الدين تونى از سبزوار بملازمت آن پادشاه كامگار رسيدند و امير تيمور گوركان منظور نظر لطف و احسان گردانيده ، هردو را صاحب ديوان ساخت و جمعى از نويسندگان خواجه مسعود سمنانى بتحريك اين دو خواجه بر جلال الاسلام آغاز تقرير كردند و خواجگان نودولت سخن مقرران را بعرض امير تيمور گوركان رسانيده « 4 » ، آن حضرت بسمع قبول اصغاء نفرمود . روز ديگر با وزراى عظام آن سخنان را در ميان آورده ، جلال الاسلام اعتماد بر عنايتى كه
هامش
( 1 ) خ : برحسب
( 2 ) خ : صاحب سعيد
( 3 ) ق : بحب و خ : يحب
( 4 ) خ : رسانيدند