اسعد را برسم رسالت نزد سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد و سلطان بر لطف طبع آن وزير صافىضمير وقوف يافته ، او را منظور نظر عاطفت گردانيد و چند كرت در مجالس بزم اسعد را احضار فرمود . در آن اثناء روزى سلطان در اثناى سرخوشى اين بيت بر وزن رباعى گفت كه :
بيت
در رزم چو آهنيم و در بزم چو موم * بر دوست مباركيم و بر دشمن شوم
و اسعد را فرمود كه : بيت ديگرى بگوى . اسعد در بديهه گفت - - كه « 1 » - - :
بيت
از حضرت ما برند انصاف بشام * وز هيبت ما برند زنار بروم
و سلطان محمد مراسم تعريف و تحسين بظهور رسانيده ، آن روز بر ساز اين ترانه شراب ناب آشاميد « 2 » و بتقلد منصب وزارت خود اسعد را تكليف نمود . اما اسعد بين الرد و القبول متردد بوده ، بجانب شيراز مراجعت فرمود و چون اتابك سعد عوض سرير سلطنت بر مسند خاك تيره تكيه انداخت و پسرش اتابك ابو بكر قايممقام گشته ، بانتظام مهام فرق انام پرداخت عميد الدين اسعد را بمراسلات و مفاوضات نسبت بملازمان خوارزمشاه متهم گردانيد و با پسرش « 3 » تاج الدين محمد در قلعهء اسكيوان « 4 » بند فرمود و عميد الدين در آن محبس « 5 » اين رباعى نظم كرده ، نزد اتابك فرستاد :
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) ق : شعراب باب شاميد
( 3 ) خ : تا پسرش
( 4 ) در ق نقطه نگذاشته است
( 5 ) خ : مجلس