تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
همه استفاده كردندى و تتميم كتاب شفا در آن ولا بوقوع انجاميد و و در سنهء عشرين و اربعمائه « 1 » كه سلطان محمود غزنوى و پسرش سلطان مسعود ببلاد عراق درآمدند شيخ ابو على بوزارت علاء الدوله اشتغال مينمود و پادشاه و وزير از صولت سلطان متوهم گشته ، بجانب شاپور « 2 » شتافتند و چون سلطان محمود مراجعت نموده ، ايالت آن ولايت را بسلطان مسعود گذاشت - - علاء الدوله پسر خود را با تحف و هدايا نزد سلطانمسعود فرستاد - - « 3 » و اين معنى موافق مزاج مسعود افتاده ، حكومت اصفهانرا بدستور معهود به او داد و بعد از چندگاه كه علاء الدوله بنيابت سلطان مسعود در اصفهان حكومت نمود داعيهء استقلال پيدا كرده ، در امتثال بمثال سلطان طريق اهمال مسلوك داشت . سلطان مسعود چون برين معنى اطلاع يافت با سپاه بسيار بجانب اصفهان شتافت . علاء الدوله فرار بر قرار « 4 » اختيار كرده ، خواهرش بدست سلطان مسعود افتاد . شيخ ابو على بملاحظهء آنكه ناموس علاء - الدوله مرعى باشد بسلطان مسعود نوشت كه : خواهر علاء الدوله كفوتست ، اگر او را بحبالهء نكاح درآوردى ولايت اصفهان را به تو گذارد . سلطان مسعود سخن شيخ را بر كمال اخلاص حمل فرموده ، آن ضعيفه را عقد كرد . بعد از آن شنيد كه علاء الدوله بتهيهء اسباب مقاتله اشتغال دارد و نايرهء غضب او از استماع اين خبر اشتغال يافته ، بعلاء الدوله پيغام فرستاد « 5 » كه : خواهر ترا بر نود و اوباش لشكر خواهم داد . علاء الدوله شيخ را فرمود : كه جواب اين سخن بنويس . شيخ
هامش
( 1 ) - سال 410 ( 2 ) - خ : نيشابور ( 3 ) - در خ اين جمله نيست ( 4 ) - ق و خ : قرار بر فرار ( 5 ) - خ : بعلاء الدوله نوشت