از علويان و دانشمندان عزيمت ملاقات هلاكو خان كرد و طرقواگويان از دروازه دار السلام بيرون رفته ، روى بدرگاه دولت پناه آورد ، شعر : آه من عزمت به غير اياب ، چون بكرياس گردون اساس رسيدند خليفه و پسران را با دو سه خادم بار داده ، باقى موقوف گرديدند و لشكر بحر جوش رعد خروش به قصد نهب و غارت و تخريب آن بلدهء جنت صفت بجانب بغداد تاختند و دست بقتل و تاراج و انهدام دئور و قصور برآورده ، دار السلام را با زمين هموار ساختند و هلاكو خان در باب افناء و ابقاء خليفهء دوران با ملازمان طريق مشورت مسلوك داشته ، همه بر قتل خليفه متفق گرديدند .
مستعصم را در نمد پيچيده و وجود نازنينش را بر زمين ماليده ، بشدت صدمت بندهاى اعضاى او را از يكديگر جدا گردانيدند .
بيت
ستم تنها نه بر چون او كسى رفت * درين پرده ازين بازى بسى رفت
القصه چون شمع دولت عباسيان از هبوب نسيم اقبال هلاكو خان بىنور ماند و زبان حال بحسن مقال آيت انتقال سلطنت ايشان بر جهانيان خواند ابن علقمى بسبب نقوش مكر و تزوير كه در باب تبديل و تحويل دولت ولىنعمت ( بر صحايف اوراق ليل و نهار نگاشت از حضرت هلاكو خان حكومت بغداد و عربستان چشم ميداشت ، هلاكو خان فرمود كه : هركه در زوال دولت و اقبال ولىنعمت ) خود سعى نمايد چون چشم بدبين گرد اردوى همايون نگردد و كوچ دادن ما را نشايد چنانك ( گفتهاند ) :
بيت
ملازم كه افتاد حقناشناس * كن از فعل او بر زوالش قياس
آنگاه اختيار ملك و مال را بعلى بهادر كه نخست بدار السلام درآمده