بدلخوشى تمام متوجه شوند تا بتشريف و تكريم « 1 » اختصاص يابند
نوع سوم
احمد گلهبان « 2 » بداند كه درين وقت عرضه داشتند كه از جملهء چهارپايان خاصه « 3 » كه در عهدهء او ( * ) بوده و « 4 » بعلفخوار برده پنجاه « 5 » سر اسب بارگير در موضعى كه علف آن زهردار « 6 » بوده نوكران او نادانسته چرانيدهاند و آن اسبان « 7 » از خوردن علف زهر تلف و سقط شده و او از غايت خوف غيبت نموده است بدان سبب اين حكم نفاذ يافت تا تلف اسبان « 8 » را از تقدير « 9 » بيچون الهى « 10 » داند « 11 » و با من و فراغت بيايد و با سركار خود رود و بعد از ان « 12 » تا در ابتدا احتياط علفخوار نكند اسبان را آنجا نفرستد « 13 »
فصل چهاردهم در امان دادن خايفان « 14 » سه نوع
نوع اول
جمال الدين احمد بداند كه درين وقت چنان نمودند كه بواسطهء تقصيرى كه در عمارت « 15 » خاصه كرده است
هامش
( 1 ) - ت : سيورغال .
( 2 ) پ ج : كلبان .
( 3 ) ب : حذف شده .
( * 4 ) - آ : ناخوانا ، ب پ ت : بود و او ، ج : بوده و او .
( 5 ) ت : ده .
( 6 ) پ : زهردهار ، ت : رهروار .
( 7 ) ب : اسپان .
( 8 ) - آ : اسپان .
( 9 ) پ :
ايزد - افزوده .
( 10 ) - پ : حذف شده .
( 11 ) - پ : دانند .
( 12 ) - پ ج : ازين .
( 13 ) - پ : و السّلم - افزوده .
( 14 ) - ت : خاينان .
( 15 ) - ب : و رراعت - افزوده .