تجار و قوافل « 1 » را در مواضع مخوفه بدرقه داده بسلامت بگذراند « 2 » و از رسمى كه در ديوان مقرر شده و او حجت باز داده تجاوز نكند « 3 » و از هيچ آفريده زيادت نستاند بدان سبب اين حكم نافذ « 4 » شد تا از ابتداى اين تاريخ او را تتغاول « 5 » و باجدار راههاى مذكوره دانسته « 6 » رجوع ( * ) اين مهم « 7 » با او كنند « 8 » و « 9 » تجار و قوافل رسمى كه معهود باجداريست با او جواب گويند و چيزى قاصر نگردانند ( * ) تا او « 10 » ببروات ( * ) ديوان جواب گويد « 11 »
( * ) نوع سوم « 12 »
چون جمال الدين اياز « 13 » مردى كافى و كاردان است و پيوسته بمحافظت راهها مشغول بوده و دفع دزدان و حراميان و راهزنان بر خود واجب « 14 » دانسته ازين تاريخ باز « 15 » محافظت و راهدارى فلان راه از ولايت « 16 » ارميّه « 17 » به دو تفويض رفت « 18 » تا برقرارى كه تا غايت معهود بوده آن راه را از دزد و
هامش
( 1 ) - پ ج : و صادر و وارد - افزوده .
( 2 ) - آ : بكدارند .
( 3 ) ب : ؟ ؟ ؟ ك ؟ ؟ ؟ د .
( 4 ) پ ج : صادر
( 5 ) - آ : تتغاول ، ب : ؟ ؟ ؟ غاول ، ث : ؟ ؟ ؟ نغاول .
( 6 ) پ ج : در قضايا راهداري - افزوده .
( * 7 ) پ ج : حذف شده .
( 8 ) ب : حذف شده .
( 9 ) پ ج : و از سخن و صواب ديد او تجاوز ننمايند ، ب : حذف شده .
( * 10 ) ت : و .
( * 11 ) پ ج : و حوالات ديوان بزرگ به مصرف رساند ، آ ت : ديوان جواب كويند .
( * 12 ) ب : حذف شده .
( 13 ) ب :
ا ؟ ؟ ؟ از .
( 14 ) ب : حذف شده .
( 15 ) ث : حذف شده .
( 16 ) پ ج : راهها .
( 17 ) ب : ؟ ؟ ؟ ( ناخوانا ) .
( 18 ) پ ج : كرديم و دست او در تصرّف و تدبير امور و مهمّات ان قوي و مطلق كردانيد .